باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

۱۳ مطلب در مهر ۱۳۹۰ ثبت شده است

این رسمش نبود

آخه چرا؟!

مگه هر موقع هر چیزی می خواستی بهت ندادم؟

مگه تو زندگی واست کم گذاشته بودم؟

مگه هر موقع گرسنه شدی واست غذا آماده نکردم؟

مگه هر موقع احساس تنهایی کردی من سنگ صبورت نبودم؟

مگه اون موقع که ناراحت بودی من نبودم که آرومت کردم؟

مگه هر موقع مریض شدی خودم پرستاریتو نکردم؟

یادت میاد اون شب، داشتی تصادف میکردی، کی بود که کمکت کرد؟

یادت میاد اون روز آبروت داشت جلوی مردم می رفت من اومدم نذاشتم آبروت بره؟

یادت میاد اون روز تو شهر گم شده بودی من اومدم پیدات کردم؟

مگه اون زمانی که پیشم بودی بهت بد گذشت؟

مگه من  در قبال کارهام تا حالا چیزی ازت خواستم؟

من که جز خوشبختی و آرامشت چیزی نمیخواستم؟

چرا داری از پیشم میری؟

اصلا کجا داری میری؟

مگه جایی رو داری که میری؟

نمیگی دلم برات تنگ میشه؟

اگه تو منو دوست نداری ولی من خیلی عشقاتم،

 به خاطر اون نون نمکی که با هم خوردیم نرو؟

چرا داری به حرف اون گوش میدی؟

مگه نمیدونی هر کی با اون گشته بدبخت و پشیمون شده؟

مگه نمیدونی که اون دلش واسه هیچ کشی نمیسوزه؟

مگه نمیدونی چقدر آدم ها رو بدبخت کرده؟

نرو؟

واقعاً میخوای بری؟ باشه برو...ولی این رسمش نبود. فقط هیچ موقع منو فراموش نکن و بدون من همیشه دوستت دارم. هر موقع هم خواستی بیا پیشم فقط میترسم  وقتی بیای که دیگه دیر شده باشه...

امضا: خدا

(دوستت دارم ای بنده)

 

 ( متن بالا شرح حال زمانی است که یک انسان قصد یک گناهی را می‌کند)

 .......................................

شاهد مثال:

*خدا به حضرت داوود وحی کرد: به جوانان بنی­اسرائیل بگو: چرا خود را به دیگری مشغول می­دارید، حال آنکه من مشتاق شما هستم؟ این جفا چیست؟ اگر آنان که از من رویگردان شده­اند می­دانستند که چگونه در انتظارشان هستم و چه مهری نسبت به آنان دارم و چه قدر مشتاقم که معصیتشان را ترک کنند، از اشتیاق من می­مردند و در راه محبتم بند از بندشان جدا می­شد. این اراده من است درباره کسانی که از من رویگردان شده­اند. پس اراده­ام درباره روی­آورندگان به من چگونه است؟!

*هر کس مرا بخواند اجابت کنم ، و هر کس از من چیزى بخواهد به او عطا کنم ، و هر کس که در راه من احسان کند، تشکّر کنم ، و آنکه مرا معصیت کند، پرده پوشى کنم ، و هر کس به جانب من بیاید او را ثابت قدم بدارم و هر کس مرا بشناسد او را براى کارهاى پسندیده برگزینم و هر که مرا دوست بدارد او را به (بلا) مبتلى کنم و هر آنکه را من دوستش داشته باشم او را مى کشم (توفیق شهادت در راه خود به او نصیب کنم ) و هر که را من بکشم دیه او را به عهده مى گیرم و دیه هر کس که به عهده من باشد، وصال خود را دیه او قرار مى دهم

امام صادق علیه السلام فرمود:خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود:دروغ مى گوید آن کس که گمان برد مرا دوست دارد امّا چون شب فرا رسد چشم از عبادت من فرو بندد. مگر نه این است که هر دلداده اى دوست دارد با دلدار خود خلوت کند؟!

*سوره فرقان آیه 27 تا 29 : و روزی که ستمکار دستهای خود را میگزد و میگوید: ای کاش با پیامبر راهی برمیگرفتم. ای وای کاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم. او بود که مرا به گمراهی کشانید پس از آنکه قرآن به من رسیده بود، و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.سوره حج آیه4: بر شیطان مقرر شده که هر کس او را به دوستی بگیرد، قطعا او را گمراه میسازد و به عذاب آتش میکشاند. 

 

 

اینها که ایستاده اند در وال استریت
و داد می زنند 99 درصد ما

اینها هم از سپاه قدس اند؟!

یازده سپتامبر هم لابد
کار سپاه قدس بود!
و کسری بودجه امریکا

سقوط ارزش آقای اوباما...
حتّی گرسنگی سومالی
سقوط بورس لندن
کوررنگی سازمان ملل
و سونامی هایی که در راه اند...
تمام شان کار سپاه قدس است!
دمپایی یی که رد شد روزی

از کنار گوش آقای بوش
کار سپاه قدس بود!
و مردمی که می جنگند در لیبی
تمام شان عضو سپاه قدس اند!
جوانان میدان التحریر
زنان بحرینی

که خواب شاه عربستان را آشفته کرده اند
یک شعبه از سپاه قدس اند

اسناد ویکی لیکس

ترور مالکم ایکس هم لابد کار سپاه قدس بود


با این همه
عالی جناب اوباما!
حکایتی ست که می گوید

هیچ شیری
موش مرده نمی گیرد
لااقل می گفتی گاوی،
بوفالویی
پرزیدنت صهیونیستی...
شما که در هالیوودتان
گنجشک را با هواپیما عوض می کنید
آدمها را با روبات
غول هایی می سازید
که هرچه تیر می خورند نمی میرند
شما که می توانید از یک موش مرده
یک شیّاد بسازید
و هر لحظه از دوربین هایتان

یک فاحشه بیرون بیاورید

می توانید از ترکیب کوکائین و کوکاکولا

جاسوس بسازید

اماّ

ما هم بیکار نبودیم
گیرم به طنز در نطنز
یا به جد در نجد
عشق را غنی سازی کردیم با عقل
پیوند زدیم شعر را با فریاد

عالی جناب اوباما !

با همان دماغ پینوکیویی ات
از زیر دشداشه ی شیخ نفت
بیرون بیا لطفا ...
حالا نوبت توست
یا حبیبی...
تکان نخور که منفجر خواهی شد
در زیر کلاه کوچک شیمون پرز!
- انفجار پشت انفجار-
تکان نخور آقای پرز!
که متّصل شده با فیبر نوری
به دمت

بچه های سرراهی بالاترین...

و متصل شده اند به تو
جرسی ها و چرسی ها
با تمام تخس هایی

که پستان مادرشان را گاز گرفته اند

که متصل شده اند به تو جیرجیرک ها و قورباغه ها

و متصل شده است به تو خبرگزاری بی بی سی
با تمام نوه ها و نتیجه هایش
تکان نخورید!
تمام تان در محاصره ی سپاه قدس اید!
لبخند بزنید
قطعنامه صادر کنید
و شکلک در بیاورید
شما در مقابل دوربین مخفی مردم قرار دارید...

علیرضا قزوه

من از رفتن آقا به کرمانشاه ناراحتم!

   
تهرانی ها نگرانند،می‌ترسند که با رفتن آقا زمین فرصت را غنیمت بشمارد و کار خودش را بکند.

من ناراحتم، از رفتن ایشان به کرمانشاه ناراحتم. چرا؟!

چون می ترسم! از تهرانی که ضد زلزله ندارد باید رفت!

می گویند که خداوند به واسطه ی حضور علماست که خطرها و بلایا را از شهرها دور می کند.

می ترسم! نه تنها من که خیلی ها می ترسند. می ترسند که با رفتنشان، زمین فرصت را غنیمت بشمارد(!) و کار خودش را بکند.

ماشاء الله اینقدر مردم تهران زیادند و به همین میزان هم وفور گناه است که دفع خطر همه ی این گناهان، تنها با حضور آقا ممکن است.

می ترسم! زلزله یک ۱۰ روزی بیزحمت امان بده تا دوباره آقا بیایند!

یک تهرانی

  

    چه اشکالی دارد که انسان به چهره جنس مخالف، نگاه کند و لذت ببرد ؟            

جواب: دیدن هر چیز به ظاهر زیبا برای ما خوشایند و سودمند نیست مثلا نگاه مستقیم به خورشید با آن همه روشنایی و زیبایی نه تنها سودی ندارد بلکه باعث کوری یا ضعف بینایی می شود.

نگاه به حسن جمال جنس مخالف هم ضررهایی دارد که به طور خلاصه اشاره می کنم:

می بینی، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچار افسردگی می شوی

فلج می شود

کنار ضریحتان

چرخ های ویلچر...

سوال۱۰/ یکی از دوستان یا اقوامتان بنا به اتفاقاتی  که افتاده است شروع میکند به تهمت وفحش دادن به شما، شما چه کاری انجام میدهید؟

 

الف) خوب معلومه...چهار تا فحش آبدارتر بهش میدم تو روش کم شه

ب) میزنم زیر گریه(مخصوص برخی از خانم ها)

ج) محل حادثه رو سریعا ترک میکنم

د) بهش میگم خودتی

ه)بهش میگم: اگر این فحش و تهمت هایی که به من گفتی راست بود، از خدا میخوام که منو ببخشه. اگرهم این فحش ها و تهمت هایی که به من نسبت دادی راست نبود،از خدا می‌خوام تو رو ببخشه

د).........(این گزینه را شما بگویید)

 

راهنمای سوال در ادامه مطلب

یک عده‌اى میخواهند از این حوادث براى زدن توى سر مسئولین کشوراستفاده کنند

چند سال قبل از این - نمیدانم حالا ده سال است یا بیشتر است - من توصیه‌هاى مؤکدى را راجع به مقابله‌ى با فساد اقتصادى به مسئولین کشور کردم؛ استقبال هم کردند؛ اما خب، اگر عمل میکردند، دیگر این فساد بانکى اخیر - که حالا همه‌ى روزنامه‌ها و همه‌ى دستگاه‌ها و همه‌ى ذهنها را پر کرده - پیش نمى‌آمد. وقتى عمل نمیکنیم، دچار این حوادث میشویم. اگر با فساد مبارزه بشود، دیگر این چند هزار میلیارد - یا هرچه - سوءاستفاده‌اى که افرادى بیایند بکنند، پیش نمى‌آید. وقتى عمل نمیکنیم، خب، پیش مى‌آید؛ ذهن مردم را مشغول میکند، دل مردم را مشغول میکند، دل آدمها را میشکند. چقدر در این کشور از بروز یک چنین فسادى دلها ناراحت میشود؟ چقدر آدمها امیدشان را از دست میدهند؟ این سزاوار است؟ این به خاطر این است که عمل نکردیم. از همان وقت که گفته شد فساد ریشه‌دار میشود، ریشه پیدا میکند، شاخ و برگ پیدا میکند، هرچه که بگذرد، کندنش مشکل میشود - اینها گفته شد، اینها تأکید شد، اینها همه بیان شد؛ اینها سرمایه‌گذار پاکدامن و صادق را مأیوس میکند - اگر عمل میشد، مبتلا به این مسائل نمیشدیم. حالا مبتلا شدیم.

 البته حالا هم من این را عرض بکنم، مردم عزیزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولین کشور در هر سه قوه، هم با این حادثه، هم ان‌شاءالله با حوادث دیگر مبارزه میکنند و پیشگیرى میکنند؛ باید هم بکنند، وظیفه‌شان است که مقابله و مبارزه کنند.
هر سه قوه دارند تلاش میکنند. یک عده‌اى میخواهند از این حوادث استفاده کنند براى زدن توى سر مسئولین کشور. مسئولین کشور دارند کار میکنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوه‌ى قضائیه.

 خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، دیگران، کارهائى کردند، خبررسانى کردند، ایرادى ندارد؛ اما دیگر نباید قضیه را خیلى کش بدهند. بگذارید مسئولین کارشان را بکنند؛ عاقلانه، مدبرانه، قوى و با دقت قضایا را دنبال کنند. جنجال و هیاهو تا یک مقدارى براى آگاهى‌ها لازم است؛ دیگر همین طور هى ادامه دادن - بخصوص که اگر بعضى‌ها هم بخواهند در این بین استفاده‌هاى دیگرى از این مسائل بکنند  - هیچ مصلحت نیست. باید مراقبت بشود. البته مسئولین دنبال کنند. مردم هم بدانند که این چیزها دنبال میشود و متوقف نمیشود و ان‌شاءالله به توفیق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار کارگزاران حج ۱۱/۰۷/۹۰

حق نداریم افراد را به صرف گمان، متهم کنیم

یکى از دوستان اشاره کردند که امیرالمؤمنین در فرمان خود به مالک اشتر فرموده‌اند که آدمهاى سوءاستفاده‌جو را رسوا کنید؛ شما گفته‌اید که افشاء نکنید. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) نفرمودند موردى را که اثبات نشده، افشاء کنید. هیچ وقت چنین چیزى در بیان امیرالمؤمنین نیست، و این قطعاً از اسلام نیست. ما چطور چیزى را که اثبات نشده، به صرف اتهام، افشاء کنیم؟ ممکن است اینقدر حجم اتهام زیاد و وسیع باشد که یک عده‌اى به چشم یک امر قطعى و واقعى به آن نگاه کنند، اما هیچ پشتوانه‌ى استدلالى نداشته باشد، جائى ثابت نشده باشد. ما هیچ حجتى نداریم که این را بگوئیم. حتّى من در همان جلسه‌ای که اشاره کردند، از این بالاتر را گفتم. من گفتم حتّى جرمى که ثابت شد، اصل نباید بر افشاى آن جرم باشد. بالاخره یک مجرمى است، یک غلطى کرده، مجازات هم میشود؛ خانواده‌ى او، فرزندان او، پدر و مادر او گناهى نکرده‌اند؛ ما چرا بیخود اینها را رسوا کنیم؟ مگر آنجائى که خود نفس افشاء کردن، یک مصلحت بزرگى داشته باشد. بله، یک جائى هست که نفس افشاگرى در یک مسئله‌ى ثابت‌شده، مصلحتى دارد؛ آنجا ایرادى ندارد. این، منطق ماست. هیچ چیزى هم نه از امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) و نه از هیچیک از ائمه‌ى هدى (علیهم‌السّلام) برخلاف این وجود ندارد. ما واقعاً حق نداریم افراد را به صرف گمان، متهم کنیم، مشهور کنیم؛ واقعاً جایز نیست؛ نه در سایت، نه در روزنامه، نه در تریبونهاى گوناگون. حیثیت افراد را باید حفظ کرد.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از دانشجویان ۱۹/۰۵/۹۰


 

هروقت شایعه ای شنیدیم چه کار کنیم؟
 
و یا خواستیم شایعه ای را تکرار کنیم این فلسفه را در ذهن خود داشته باشیم:
 شایعه و مدیریت آن در سازمان

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود.
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟
سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش "حقیقت" است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت: بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.
 
حالا بیا پرسش دوم را بگویم، که "خوبی" است، آیا آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد: پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟ مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
 
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم "سودمند بودن" است. آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟ مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"
سقراط نتیجه گیری کرد:
 
اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که
نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است
پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟

رهبر چه میگوید ما چه میکنیم!!!

نگوییم ببینیم فلان کسان مثلاً جریانشان آن‏طورى است؛ فلان کسان جریانشان این‏طورى است. نه، همه یک جریان و یک حرکت داشته باشند. نباید گفت که آن آقا متعلق به فلان جریان است، این آقا هم متعلق به جریان دیگر است. به نظر من، این‏طور درست نیست. اصلاً مافوق جریانها، اصولى هست که باید مورد نظر باشد و رعایت گردد. در بقیه‏ى امور هم هرچه اختلاف نظر باشد، اشکال ندارد. اصل انقلاب و اسلام و حمایت از دولت و جهت‏گیریهاى اصولى، بایستى مشترک باشد. همه باید روى این، نظر بدهند. در بقیه‏ى امور هم هر کس که سلیقه و نظرى دارد، نظر خودش را داشته باشد؛ ولى نباید موجب اختلاف بشود.

همان‏طور که امام(ره) مکرر مى‏فرمودند، مثل اختلافات طلبگى باید عمل کرد. یعنى دو نفر طلبه و هم‏مباحثه، سر مسأله‏یى جنجال و بحث دارند؛ ولى درحقیقت با هم دوستند و مشکلى با یکدیگر ندارند. دو نفر رفیق، از دوران طلبگى تا دوران اجتهادشان، سر مسأله‏یى بحث مى‏کنند. این، در فلان مسأله‏ى اصولى، عقیده‏یى پیدا مى‏کند؛ او هم عقیده‏ى دیگرى پیدا مى‏کند. فرض کنید در بحث ترتب، با هم مباحثه مى‏کنند. این آقا، نظر «آخوند» را قبول کرده؛ آن یکى، نظر فلان شخص را قبول مى‏کند. بزرگ هم که مى‏شوند، هردونفر نظراتشان را دارند و با یکدیگر رفیق هم هستند. اختلاف نظرهاى سیاسى، باید همین‏طور باشد.

آن چیزهایى که مشترک است، مسایل اصلى و حیاتى روز است که بخصوص به مسأله‏ى حمایت و پشتیبانى از دولت اشاره کردم. اصلاً به سرانجام رسیدن انقلاب، به این متوقف است. در مورد همه‏ى دولتها، این نکته صادق است ...

مبادا خداى نکرده ائمه‏ى جمعه تحت تأثیر حرف این و آنى قرار بگیرند که گاهى چرندى، اتهام بى‏ربطى و یا مطلب واهى و بى‏اساسى را مطرح مى‏کنند. حالا اگر یک نفر در یک جلسه‏ى خصوصى حرفى را مى‏زند، بحث دیگرى است؛ اما امام جمعه نباید این حرفها را قبول بکند، تا در حرفها و اعمال و منش او واضح بشود. این‏طور چیزها را رعایت بکنید. این، همان وحدت طریق و راه و جهت است. بقیه‏ى امور هم اختلاف بود، باشد؛ «اختلاف امّتى رحمة»(4). ما از این‏که سر بعضى از جزییات، بین آقایان اختلاف هم باشد، هیچ نگرانى نداریم.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با ائمه‏ى جمعه‏ى سراسر کشور ۷/۰۳/۶۹

 

*برهم زدن وحدت حرام است

نکته‌ى سوم، حفظ وحدت است. دشمن امیدوار است که از طریق ایجاد دودستگى و اختلاف، در میان ما نفوذ کند. این، کار بسیار ظریف و دقیقى است که روى آن سرمایه‌گذارى مى‌کند. این‌طور نیست که ما بگوییم دشمن مى‌خواهد تفرقه‌افکنى کند، ما هم مشتها را گره مى‌کنیم و شعار مى‌دهیم و نمى‌گذاریم دشمن به اهدافش برسد؛ خیر، او روشها و مکانیسمهاى بسیار حساب‌شده و دقیقى را براى این کار دارد؛ لذا ما باید هوشیار باشیم.

آن‌جا که حرفى را از کسى پیش ما مى‌آورند، یا شایعه‌یى را علیه کسى و مقامى و مدیرى و مسؤولى درست مى‌کنند، یا در ذهن کسى شکل وظیفه‌ى شرعى را مجسم مى‌کنند و مى‌گویند باید این حرف را بزنى یا این موضع را بگیرى، در همه‌ى این موارد، اولین چیزى که باید به ذهن بیاید، این است که شاید طرح این موارد را دشمن برنامه‌ریزى کرده است، تا به وسیله‌ى آن اختلاف ایجاد کند.

حفظ وحدت را اصل قرار بدهیم و اگر تکلیف شرعى‌یى هم احساس کردیم، ولى دیدیم عمل به این تکلیف ممکن است مقدارى تشنج به وجود آورد و وحدت را از بین ببرد، قطعاً انجام آنچه که تصور مى‌کردیم تکلیف شرعى است، حرام است و حفظ وحدت واجب خواهد بود.

بیانات در مراسم بیعت ائمه‌ى جمعه‌ى سراسر کشور۱۲/۰۴/۶۸

 

*نمی شود فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته ها داد

 علما و روحانیون انشاءاللّه به همه ابعاد و جوانب مسئولیت خودآشنا هستند ولی از باب تذکر و تاکید عرض می کنم امروز که بسیاری از جوانان و اندیشمندان در فضای آزاد کشور اسلامی مان احساس می کنند که می توانند اندیشه های خود را در موضوعات و مسائل مختلف اسلامی بیان دارند، با روی گشاده و آغوش باز حرفهای آنان را بشنوند و اگر بیراهه می روند، با بیانی آکنده از محبت و دوستی راه راست اسلامی را نشان آنها دهید. و باید به این نکته توجه کنید که نمی شود عواطف و احساسات معنوی و عرفانی آنان را نادیده گرفت و فورا انگ التقاط و انحراف بر نوشته هاشان زد و همه را یکباره به وادی تردید و شک انداخت. اینها که امروز اینگونه مسائل را عنوان می کنند مسلما دلشان برای اسلام و هدایت مسلمانان می تپد، و الا داعی ندارند که خود را با طرح این مسائل به دردسر بیندازند. اینها معتقدند که مواضع اسلام در موارد گوناگون همانگونه ای است که خود فکر می کنند. به جای پرخاش و کنار زدن آنها با پدری و الفت با آنان برخورد کنید. اگر قبول هم نکردند، مایوس نشوید. در غیراین صورت خدایناکرده به دام لیبرالها و ملیگراها و یا چپ و منافقین می افتند، و گناه این کمتر از التقاط نیست. "

 بیانات امام خمینی ره 29/4/67

 

*کار دشمن را آسان نکنیم  

این‏که بنده مکرّر به مطبوعات و رسانه‏ها توصیه مى‏کنم که با مسائل کشور مسؤولانه برخورد کنند، به خاطر همین است. دشمن مى‏خواهد مطالب خود را در بین مردم به‏دروغ و فریب منتشر کند. ما نباید عامل دشمن شویم و کار دشمن را آسان کنیم و همان چیزى را که او مى‏خواهد در فضاى فکرى و فرهنگى جامعه ما به وجود آورد، در داخل کشور به وسیله مطبوعات، رسانه‏ها و تریبونها به خورد مردم دهیم. این خطاى بسیار بزرگى است. اگر عمداً و با توجّه صورت گیرد، خیانت بزرگى است و اگر از روى غفلت باشد، خطاى بزرگى است. باید خیلى آگاه و مراقب بود. امروز شگرد سلطه‏طلبى امریکا و دستگاههاى جهنّمىِ صهیونیستى در دنیا همین است

نامه یک دانش آموز قدیمی به رئیس جمهور:

آقای رئیس جمهور مشکل ما کثیف بودن رسانه هاست

سلام آقای رئیس جمهور.نمی دانم آیا سوالی که در ابتدای سال تحصیلی از دانش آموزان پرسیدید مربوط به افرادی مانند من که 5 سال پیش دانش آموز بودند می‌شود یا خیر، .ولی زمانیکه  صداقت را در سوالتان دیدم و از طرفی چند جوابی که رسانه ها از قول یک دانش آموز منتشر کردند را مشاهده کردم، بر خود واجب دانستم تا این نامه را بنویسم.

این .نامه  مقدمه ندارد، ترسیدم مقدمه بنویسم چون احساس کردم مانند خیلی‌ها، آنقدر محو مقدمه می‌شوم که «اصل» یادم برود و چه بد دردی است اگر «اصل» را فراموش کنم.

اگر رئیس جمهور بودم برای با اخلاق شدن رسانه ها تلاش می‌کردم چرا که وقتی رسانه ها آلوده باشند نمی‌توانند حقیقت را منتشر کنند و نمی‌توانند پل ارتباطی مناسب و دلسوزی بین مردم و مسئولین باشند؛ در این صورت نه مردم از فعالیت های مسئولین با خبر می‌شوند و نه مسولین از درد مردم آگاهی پیدا خواهند کرد.

آقای احمدی نژاد من اگر جای شما بودم از رسانه دولت این طهارت را شروع می‌کردم تا برای دیگر رسانه ها الگو شود، رسانه ای که واقع بین باشد و اخلاق را سر لوحه خود قرار دهد.

 آقای رئیس جمهورمشکل ما این است که ما هیچ اطمینانی به هیچ رسانه ای نداریم تا نامه ما را بدون حذف یا اضافه به دست شما برسانند.برای این سخنانم دلیل دارم.

وقتی میبینم از احساسات  و سادگی ما سوء استفاده می‌شود.

وقتی میبینم که مسائل آموزشی و تربیتی تنها در زمانی که رنگ بوی سیاسی بگیرد بر روی صفحه اول رسانه ها منتشر می‌شود

وقتی می‌بینم اکثر خبرگزاری‌ها، سایت‌ها و روزنامه‌ها به دعوای مسئولین می‌پردازند.

 وقتی می‌بینم مطالب اخلاقی و اعتقادی جایی در صفحه اول روزنامه و یا خبرگزاری‌ها ندارد.

 وقتی می‌بینم که سیاست و دیانت را جدا کرده‌اند ولی داعیه‌دار آمیختگی آن هستند.

وقتی می‌بینم جمله سیاست ما عین دیانت ما است را به سیاست ما همه دیانت ما است عوض کرده‌اند.

 وقتی می‌بینم اهالی رسانه به جای پرداختن به سیاست‌های کلی و کاربردی نظلام، و به جای مسائل فرهنگی و تربیتی به مسایل درجه 3 یا 4 اشخاص می‌پردازند و آنها را تیتر اولشان می‌کنند.

وقتی می‌بینم با اینکه می‌دانیم فاصله حق و باطل چهار انگشت است و آبروی مؤمن از کعبه هم حرمتش بیشتر، اما بسیاری از خبرها و تحلیل ها را بدون صحت و سقم و فقط به اعتبار آنکه با اهداف و سلایق رسانه ها‌یشان  همسو است منتشر می‌کنند.

وقتی می‌بینم که برخی افراد، اعتبار سخنان رهبری مبنی بر اینکه مسائل را اصلی و فرعی کنیم، را فقط یک هفته می‌دانند و بعد از مدتی کوتاه مسائل فرعی  جای مسائل اصلی را می‌گیرد.

وقتی می‌بینم که با اینکه رهبرانقلاب مدام بر بیداری اسلامی به عنوان اصلی ترین اتفاقی که در حال رخ دادن است سخن می‌گویند، اما بازهم تیترهای  تفرقه انگیز و جناحی در صفحه اول برخی از رسانه‌ها را منتشر می‌شود.

وقتی می‌بینم که منبع خبرهای رسانه های دشمن، رسانه های به ظاهر دلسوز هستند.

وقتی می‌بینم با اینکه مولا ما را به اخلاق مداری،  گسترش معنویت و اعتقادات و پرهیز از غیبت و تهمت در رسانه ها تأکید می‌کنند، اما خبرهای اخلاقی و معرفتی  جایی در صفحه اول رسانه ها ندارد.

وقتی می‌بینم که اگر خبری راجع به راهکارهای امربه معروف، راهای مبارزه با شیطان، راهای حضور قلب در نماز و... را به روزنامه یا خبرگزاری ارسال کنیم،تازه اگر آشنا داشته باشیم فوق زیادش آن خبر در جزییترین قسمت آن رسانه درج می‌شود.

وقتی می‌بینم مسایل خصوصی افراد تیتر اول روزنامه‌ها می‌شود، اما مطالب اخلاقی و اعتقادی در ستونی کوچک جای می‌گیرد.

 وقتی سخن رهبرمعظم انقلاب را فقط فردایش در روزنامه‌ها یا خبرگزاری‌ها می‌بینم و از پس‌فردایش دیگر سخنی از آن مشاهده نمی‌کنم.

 وقتی شهادت امام صادق (ع)رئیس مکتب شیعه  به حاشیه میرود و جایی در رسانه ها ندارد.

دیگر چه انتظاری دارم از اینکه نامه من مرا بدون اهداف سیاسی در رسانه هایشان منتشر کنند!

دیگر چه انتظاری دارم تا رسانه ها از معضل اعتیاد، همجنس گرایی، خود ارضایی، افسردگی،نبود نشاط کافی در مدارس حرفی به میان بزنند و یا اگر حرفی در این رابطه باشد با اهداف سیاسی گفته میشود آن هم در گوشه ای که کمتر دیده شود.

 

آقای احمدی نژاد!

هیچ روزنامه و خبرگزاری تیتر اولشان تاریخ و عبرت‌های آن نبود.

هیچ روزنامه و خبرگزاری به زبان من جوان سخنان و عبرت‌های آموزنده را برایم بیان نکرد تا نسبت به اسلام مشتاق شوم

هیچ رسانه‌ای از علی(ع) و نهج البلاغه‌اش، از خطبه‌های سیاسی و اجتماعی‌اش از رحمت و مهربانیش چیزی برایم نگفت

 گویی هنوز علی غریب است...

ای کاش می‌دانستیم که با سیاست باید به خدا برسیم نه اینکه خدا وسیله‌ای باشد تا در فضای سیاسی به جایی برسیم.


ای کاش کمی به این سخن رهبری که فرمودند« گرفتاریهاى بشر، ناشى از دور افتادن از تزکیه‏ى اخلاقى است» فکر میکردیم

ای کاش این سخن رهبری را که فرمودند: «اسلام در مورد تشخیص گناه مى‏گوید تجسّس نکنید، دنبال نکنید، در پى گناه این و آن نگردید، بیخودى افراد را متّهم و گناهکار نکنید» را شنیده بودیم.

ای کاش مسایل ریز خانوادگی و عیوب اشخاص را به راحتی به نام مصلحت بیان نمی‌کردیم.

ای کاش می‌دانستیم که هم اکنون اصلی ترین عامل غلبه  بر دشمن «وحدت» است.

ای کاش می‌دانستیم زمانی که انسان واکسن اخلاق و اعتقادات را به خود تزریق کرد دیگر از خطر انحراف و لغزش در سیاست در امان می‌ماند.

ای کاش می‌دیدیم کسانی که در تاریخ رفوزه شده‌اند مشکل در اعتقادات و اخلاقیات داشته‌اند.

ای کاش حداقل معنای سیاست را می‌فهمیدیم، ای کاش رسانه‌هایمان خبرهای  سیاسی‌شان نشأت گرفته از سیاست علی (ع) و نهج‌البلاغه باشد.

 ای کاش در محرم، صفر و فاطمیه، تیتر اول روزنامه‌ای از فلسفه و عبرت‌های تاریخ و خلقیات ائمه بود، نه اینکه مطالبمان از این ایام تنها بازتاب برگزاری مراسمات باشد.

 ای کاش می دانستیم، که اگر همه می دانستند حسین (ع) برای چه شهید شد، فتنه‌ای به پا نمی‌شد و بین خودی‌ها دعوایی صورت نمی‌گرفت.

ای کاش درک کنیم که حسین (ع)  را منتظرانش کشته‌اند....

در پایان حکایتی را به بهانه این مطلب نقل می کنم:

فقیری از مرحوم کاشف الغطاء طلب پول می‌کند کاشف الغطاء آن لحظه پولی همراه خود نداشته، به فقیر می‌گوید: هم‌اکنون پولی همراه ندارم. آن فقیر آب دهانش را بر صورت کاشف الغطاء می‌اندازد. کاشف الغطاء، آب دهان فقیر را با دستانش به صورتش می‌مالد و می‌گوید: بهشت بر من واجب شد چرا که آب دهان سیدی به من رسید و متبرک شدم. بعد از این جمله کاشف الغطاء بلند می‌شود، و در مجلسی که حضور داشت می‌چرخد تا پولی را برای فقیر جمع کند.

 حال ببینید اگر کسی به ما یا به رسانه ما رسانه‌ها توهین و یا انتقادی  کند آیا می‌توانیم اخلاق اسلامی را رعایت کنیم؟ یا قصد براندازی او را داریم و دنبال فرصتی می‌گردیم تا او را به زمین بزنیم؟

 

امضا: دانش آموز دیروز- دانشجوی امروز-حسن عبدالصمد

اگه گفتی؟!!

اگه گفتید این جملات رو کی گفته؟

به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد.او عشق را بهتر از من میشناسد و او برای یکدلی شایسته تر از من است. کار تو بس دشوار است ، این را میدانم بروی صحنه جز تکه ای از حریر نازک چیزی بدن تورا نمیپوشاند ، بخاطر هنر میتوان لخت و عریان روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت اما هیچ چیز و هیچ کس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که نختری ناخن پایش را بخاطر او عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست و من پیرمردم و شاید حرفهای خنده آورمیزنم اما به گمان من تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست میداری. بد نیست اگر اندیشه ی تو در این باره مال ده سال پیش باشد مال دوران پوشیدگی. نترس این ده سال تورا پیر نخواهد کرد به حر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها میشود.

الف)فرانسیس بیکن

ب)امام خمینی (ره)

ج)دکتر شریعتی

د)چارلی چاپین

حالا اگه گفتبد این جملات برای کیست؟

«چند اثر معروف «چارلی چاپلین» را دیدم و قلباً به این مرد  ارادت پیدا کردم. دیدم حقیقتاً کار عظیمی که این مرد کرده، مگر در قالبی به جز قالب هنر ممکن بود؟ با کدام زبانی می‌شود مضمونی را که در «عصر جدید» یا «دیکتاتور بزرگ» است، بیان کرد؟او بلا این بیان هم خودش فیلم ها را کار گردانی کرده، هم در آنها ایفای نقش پرداخته و هم نویسنده فیلمنامه بوده است،واقعا در اوج است»

الف)میل گیبسون

ب) مجید مجیدی

ج)آقای خامنه ای

د) آلفرد هیچکاک

 

از این عکس چه برداشتی میکنید؟

وقتی فرهنگ، بی فرهنگی باشد!

 عکس هایی از داخل مترو تهران

اپیزود اول:

این داستان واقعیست

وقتی وارد متروشدم مثل دیگر افراد سریع به دنبال صندلی خالی بودم که بر روی آن بنشینم ولی کمتر از یک ثانیه صندلی های قطارپرشد.

روبرویم یک پسری که به گمانم اهل شهرستان بود نشسته بود.نمیدانم چرا احساس خوبی به او نداشتم.شاید به خاطر سر وضع لباسش بود. آمدم کمی آن طرفتر ایستادم، جایی که روبرویم یک پسر جوان خوشتیپ، نشسته بود و داشت آهنگی را گوش میداد...

در ایستگاه بعد خانمی در حالی که نوزادی رابه بغلش گرفته بود همراه با همسر خود وارد مترو شد...

قطار که راه افتاد نزدیک بود آن خانم تعادلش به هم بخورد. من هر چه  اطرافیانم را نگاه کردم که یکی بلند شود و جایش را به آن خانم بدهد، دیدم نه! انگار نه انگار...

پسری که موهای خود رادم ابس بسته بود، سرش را پایین انداخت و هنذفری را در گوشش گذاشت تا به آهنگش مشغول شود..

دانشجویی که کیفش را روی پایش گذاشته بود کتاب (فضائل اخلاقی) را ازکیفش درآورد تا مشغول خواندن کتاب شود.

مرد میانسالی کرواتی هم داشت با غرور و صدای بلند از سفرهای خارجی اش میگفت فخر فروشی میکردو ازوضع موجود انتقاد میکرد.

مردی دیگرهم،به آرامی چشمانش را بست که گویی خوابش برده است.

در این میان دیدم که آن جوان شهرستانی تا چشمش به این خانواده افتاد بلند شد و با همان لهجه اش گفتم: بفرمائیید بنشینید

همسر آن خانم تشکری کرد و آن خانم به همراه فرزندش بر روی صندلی نشستند.

با دیدن این صحنه از خودم بدم آمد که یک عمر ملاک ارزش انسانها را لباس عطر پول و تحصیلاتشان میدانستم...ای کاش زندگی به سبک غربی را پیش نمیگرفتم

وقتی به بیرون مترو آمدم چشمم به یک جمله ای از امام خمینی(ره) افتاد که بر روری دیوارنوشته شده بود:

(من یک موی کوخ نشینان را با همه دنیای کاخ نشینان عوض نخواهم کرد)

اپیزود دوم:...ادامه دارد

.............................................................................................................

*لازم به ذکر است که اینجانب متولد تهران بوده و هیچ خصومتی با بچه های با مرام تهرانی ندارم.هدف از نوشتن این داستان واقعی تنها این آیه بود(اِنَّ اکرمکم عند الله اتقاکم) و لا غیر