باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

داستان/راننده سیگاری و زن بدحجاب

شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۱۲ ب.ظ

راننده سیگاری و زن بدحجاب



زن میانسال: اقا لطفا سیگارتون رو خاموش کنید؛ تاکسی که جای سیگار کشیدن نیست.

راننده: آبجی چرا اعصابت خورده. اخرشه. تازه دستمم بیرونه، دودوش که تو ماشین نیست.

زن میانسال: از دودش خفه شدم، معمولا به احترام مسافر، راننده سیگار رو خاموش میکنه؛اینجا یه فضای عمومیه

راننده: ای بابا... کوفتمون کردی...بیا پرتش کردم بیرون.

سکوتی فضای تاکسی را پر میکند.

کمی جلوتر ماشین گشت ارشاد پارک کرده بود و ما پشت ترافیک مجبور بودیم دقایقی در کنار ماشین گشت ارشاد باشیم.

زنی که به سیگار کشیدن راننده اعتراض کرده بود گفت: ببین، نمیتونن مثل آدم رفتار کنن، بیچاره دختر مردم رو به خاطر اینکه لباسش کوتاه بود بردنش تو ماشین گشتفنمیزارن آزاد باشیم، همش محدودیت.

پسرجوان  که تا الان سکوت کرده بود دیگه طاقت نیاورد و گفت: ببخشید خانم! کی میگه محدودیته! مملکت قانون داره باید بهش احترام بزارن. مثل همه کشورهای دنیا

زن میانسال که انتظار نداشت کسی جوابش رو بده گفت: چی میگی اقا... کم مونده تو لباس پوشیدنمون هم باید از مملکت اجازه بگیریم. هر کی هر جور دلش می‌خواد لباس بپوشه، به بقیه چه مربوطه.

پسر جوان: وقتی میام بیرون از خونه وارد اجتماع میشیم. دیگه نباید هر جور دلمون بخواد رفتار کنیم. مثل همین آقای راننده که شما بهش گفتی نباید تو مکان عمومی سیگار بکشه.

راننده که انگار حامی پیدا کرده بود گفت: گل گفتی داداش، این خانم ها همشون همینطوری هستن، از بس جوابشونو ندادیم هر چی دلشون بخواد میگن.

زن میانسال که جوابی نداشت به پسر جوان بده به راننده گفت: کسی از شما نظر خواست؟

پسر جوان به زن میانسال گفت: خانم من قصد بی احترامی نداشتم. خواستم بگم آزادی زمانی هست که اقدام یک نفر باعث ازار و محدودیت دیگران نشه. دقیقا مثل سیگار. این اقا میتونه تو خونش سیگار بکشه ولی تو مکان عمومی نه.این خانم بد حجاب هم میتونه تو خونش راحت باشه ولی تو اجتماع نه.

زن میانسال با صدای ارامتر گفت: خوب چه مشکلی داره زن ها راحت بیان بیرون. خوب مردها نمیتونن خودشون کنترل کنن نگاه نکنن.

راننده هم در حالی که داشت با سرعت زیاد تخمه می خورد و اشغالش را بیرون می انداخت با خنده گفت: خوب من هم الان سیگارمو روشن میکنم، شما روتو انور کن. یا نفس نکش.

پسر جوان  به راننده گفت: خدا پدرتو بیامرزه،این حرفت خیلی درسته.بالاخره ما باید طبق قانون شرع به همدیگه احترام بزاریم هر چند همدیگه رو قبول نداشته باشیم.

راننده ترمز دستی رو بالا کشید گفت: به سلامت آخر خطه.

نظرات (۲)

سلام، با تشکر از شما

 

"داستان راننده و زن بدحجاب"

 

با آدرس: http://www.harfeto.ir/News/23207.html

 

در سایت حرف تو انتشار یافت.

 

مسابقه وبلاگ نویسی "مدافعان حریم حرم" از تمام وبلاگ نویسان دعوت می شود برای شرکت در مسابقه آثار تولیدی خود را به آدرس سایت جشنواره «جهاد مجازی» ارسال نمایند. اطلاعات بیشتر:  http://www.harfeto.ir/News/23052.html

 

یا علی

  • مسافر اشک
  • عااااااااااااالی بود
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">