باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۰ ثبت شده است

دو پیامک و پیغام برای شب یلدا

* ما چله نشین شب یلدا حسینیم

ماتم زدگان غم عظمای حسینیم

ما غرق عزای پسر فاطمه هستیم

 ما تا به سحر محو تماشای حسینیم

.....................................................................................................................................

 *نمیگذارم در طولانی ترین شب سال چشم هایم به تاریکی عادت کنند، پس شب یلدایم را با یاد تو نورانی می‌کنم (الهم عجل لولیک الفرج)

 

علی اصغر های قرن 21

           

 پدر به سرعت از تاکسی پیاد می‌شود، گل و شیرینی را به زمین می‌اندازد و دوان دوان به سمت به خانه‌اش می‌دود. گازهای سمی همه جا را فرا گرفته است.چشمش به بدن بی حس همسر و و چشمان بسته و معصوم فرزندش می‌افتد...

 

اپیزود اول:

فرمانده‌اش به او دستور می‌دهد تا به مردم شلیک کند، اما جواد این کار را انجام نمی‌دهد. فرمانده‌اش او را تهدید می‌کند که اگر شلیک نکند او را به زندان خواهد فرستاد. ولی جواد باز هم شلیک نمی‌کند چرا که نقطه‌ای که فرمانده به او گفته بود تا شلیک کند، کودکی بود که در آغوش مادرش خوابیده بود.

جواد سه ماه است که در زندان به سر می‌برد. او در روز عاشورا متوجه می‌شود که همسر باردارش دختری را به دنیا آورده است. خیلی تلاش می‌کند تا هنگام بدنیا آمدن فرزندنش کنار همسرش باشد، اما مدت زندان او تا 5 روز دیگر ادامه داشت. جواد لحظه شماری می‌کند تا این پنج روز هم به پایان برسد و چهره میوه دلش را از نزدیک مشاهده کند. روز موعد فرا می‌رسد. وسایلش را داخل کیفش می‌گذارد و به سمت خانه می‌رود.

 

اپیزود دوم:

مادر آن شب نتوانست بخوابد چرا که مشتاقانه منتظر همسرش بود تا اشتیاق پدری را بعد از دیدن دخترش ببیند. فردا صبح صدای شلیک گلوله‌ها فضای محله «بلاد القدیم» را پر می‌کند. مادر از خانه بیرون نمی‌آید تا مبادا فرزندش آسیبی ببیند. اما نیروهای آل خلیفه با شلیک گاز های سمی فضای خانه را آلوده می‌کنند.

گازها هر لحظه بیشتر بیشتر می‌شود. مادر سراسیمه و نگران پارچه‌ای را روی صورت ساجده 5 روزه می‌اندازد تا این گازها کمتر به او آسیب برساند، اما شدت گاز های سمی به حدی است که دیگر خود مادر هم دچار سرفه های شدید می‌شود. مادر اشک می‌ریزد و دعا می‌خواند. صدای گریه‌های ساجده گاهی قطع می‌شود، مادر ترسیده بود، مادر فریاد می‌زد، کودک 5 ساله تاب این گازهای سمی را نداشت.

ساجده چشمانش را به مادر می‌دوزد و آرام آن را می‌بندد، مادر سراسیمه سرش را بر روی قلب کودک می‌گذراد، صدای تپش‌های ریز و تند قلب ساجده را نمی‌شنود، مادر از حال می‌رود.

 

دو ساعت بعد:

پدربا جعبه‌ای شیرنی و یک دسته گل سوار بر تاکسی می‌شود تا زودتر به خانه بیاید. جواد در طول مسیر مدام به این فکر می‌کند که دخترش بیشتر شبیه به خودش میباشد یا شبیه  یه همسرش. کمی نزدیک که می‌شود از لا به لای تجمع مردم، دودی را در اطراف خانه خود مشاهده می‌کند؛ دلش شور میزند.

به سرعت از تاکسی پیاد می‌شود، گل و شیرینی را به زمین می‌اندازد و دوان دوان به سمت به خانه‌اش می‌دود. دود همه جا را فرا گرفته است. پدر با سختی وارد خانه می‌شود.

چشمش به بدن بی حس همسر و و چشمان بسته و معصوم فرزندش می‌افتد...

 

فردای آن روز:

مادربه همرا پدر با اشک هایشان ساجده عزیزشان را غسل میکنند و کفن کوچکی را به دور میوه عمرشان می‌پیچند.

پدر و مادرساجده قبل از به خاک سپردن ساجده، بالای سر فرزندشان می‌نشینند و زیارت عاشورا میخوانند...اسلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین...

 

کل یوم عاشورا:

این داستان واقعی، روایتی است از حمله نیروهای آل خلیفه به شیعیان بی گناه  بحرینی‌.

ساجده فیصل  5 روز بعد از به دنیا آمدنش در 15 محرم سال1390، بر اثر گازهای سمی نیروهای آل خلیفه به شهادت می‌رسد.تا نشان دهد که هنوز عاشورا جاری است و نبرد یزدیان و حسینیان زمان هر روز تکرار می‌شود.

او به شهادت رسید تا به جهانیان بگوید که حقوق بشر از نگاه غرب، تنها به انقراض رسیدن فلان حشره و یا کشته شدن سگ حاکمان غربی واکنش و بیانیه صادر می‌کند و در مقابل کشته شدن هزاران کودک فلسطینی، عراقی، افغانی، بحرینی و دیگر مناطق جهان، سکوت را بر فریاد ترجیح می‌دهد و خم ابرو نمی‌آورد.

او به شهادت رسید تا نشان دهد که فدائیان علی اصغر در قرن 21، زیر بار ذلت دشمنان استعمارگر نمی‌روند و تا آخرین قطره خون برای پیروزی حق بر باطل تلاش می‌کنند.

«الهم عجل لولیک الفرج»      

حسن عبدالصمد

 

درد و دل امام زمان(عج) با امام حسین (ع 

 

حسین جان
مهدی ام مهدی خسته
دلم از بی وفایی ها شکسته

   حسین جان
کاش من جای تو بودم
چو یارانت بُدم گِرد وجودت   
شما گفتی ولی آنها نرفتند
مرا یاران همه ، یک یک برفتند


حسین جان
سال ها در انتظارم
هنوز حسرت به یاران تو دارم
    
حسین جان
قطعه قطعه جسم اکبر(ع)
سر افتاده ی علی اصغر(ع)   
دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)
کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)
صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)
فرار کودکان در دشت وصحرا 
هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده
بود هر صبح و شام در پیش دیده 
ز قلبم میزند بیرون شراره
چه کاری سخت تر از انتظاره
  
حسین جان
از شما شرمنده هستم
گناه امّتم بسته دو دستم   
چه قدر دیگر بگویم من به امّت
دعا باشد کلید قفل غیبت ...
حسین جان امّتم بر تو بگریند

نمیدانند که خود با من چه کردند  
هزارو یکصدو هفتادو پنج سال
چه میداند کسی دارم چه احوال
توی کرب و بلای این زمونه
کسی وقت عمل باقی نمی مونه   
توی کرب و بلای این زمونه
چه قدر تیر گنه سویم روونه   
توی کرب و بلای این زمونه
ندارم زینبی حرفم رسونه
شما با آن مصیبت ها که دیدی
به امید ظهورم پر کشیدی
خدا داند چه قدر در انتظاری
ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان
کاش بودند عاشقانی
زبانی نه، حقیقی یاورانی. 
گناهان را به اشک خود بشویند
ظهورم را بخواهند از خداوند   
اگر شیعه وفا میکرد به بیعت
نبود تاخیر به روی عصرغیبت 

 ................................

صفحه دوم

هر که حسین(ع) را دوست دارد بخواند...

می‌خواهم از یک اتفاقی که مسیر زندگی‌ام را تغییر داد سخن بگویم. مثل هر سال، روزعاشورا که می‌شد صدای دسته‌های زنجیر زنی فضای خیابان‌های شهرمان را پر می‌کرد و من هم همرا با دوستانم با لباس مشکی در این مراسم به عزاداری مشغول می‌شدیم.

با روضه های مداح بسیار گریه می‌کردیم. همیشه با خود می‌گفتم چطور می‌شود که مردم آن زمان آنقدر گستاخ و بی وفا باشند و چنین جنایاتی را بر پسر فاطمه مرتکب شوند.

همیشه آنها لعن و نفرین می‌کردم و با خود می‌گفتم ای کاش من در آن زمان بودم و به یاری امام حسین (ع) می‌پرداختم.

یک روز از همان روزها وقتی برای رفتن به هیئت سوار بر اتوبوسی شده بودم چشمم به جملاتی از کتابی افتاد که یک آقایی داشت آن کتاب را مطالعه می‌کرد.آن جمله این بود

((چطور می‌توانیم ادعا کنیم که امام حسینی هستیم در حالی که خود آن حضرت می فرمایند: اگر زمان حضرت مهدی(عج) را درک می کردم تمام ایام عمرم را به او خدمت می کردم))

چیزی که من اصلا در این ایام به فکر آن نبودم. اصلا یادی از امام زمان نمیکردم.

واقعا برای تعجیل در ظهور چه اقداماتی را انجام داده ام؟ هیچ!!!

از خودم بدم می‌آمد که این همه ادعا می‌کنم که اگر در زمان امام حسین(ع) بودم به یاری اش می‌شتافتم ولی اکنون دریغ از یک کار کوچک برای زمینه سازی ظهور حسین زمان.

از خودم بدم می‌آمد که چرا یک عمر در هئیت ها می‌گفتم که چرا مردم آن زمان به حرف مولایشان گوش نمی‌دادند اما خود من به سخن و رهنمود های نائب حسین زمان (امام خامنه‌ای) توجهی نمی‌کنم.

یادم نمیرود که همین چند وقت پیش وقتی مقداری از پولم را گم کرده بودم به جاهای مختلف اطلاعیه زدم جایزه هم برای یابنده و تحویل دهنده معین کردم.

ای کاش حداقل به اندازه قسمتی از اموالم به دنبال مولایم می‌گشتم. یعنی آنقدر بی معرفت شده ام که حتی ....

وقتتان را نگیرم. فقط این را فهمیدم که اکنون فریاد ((هل من ناصرینصرنی)) امام حسین(ع) در روز عاشورا اکنون از سوی امام زمان(ع) بلند می‌شود.

ما چه کرده ایم؟

 ما در این زمان در کجای تاریخ ایستاده ایم؟

 در سپاه حسین زمان یا در سپاه یزدیان زمان؟

راستی یادم رفت بگویم در ابتدای آن کتاب نوشته بود که (شمر)یکی از یاران جنگاور حضرت علی (ع) در جنگ صفین بوده است اما همین شمر در کربلا....

همین الان پیامکی برایم آمد:                                                          

 

((به گوش باشید، حسین را منتظرانش به شهادت رساندند))                                                                  

                     تحلیل بخشی از سخنان رهبری پیرامون بسیج
معیار بسیجی بودن کار خیر است نه کارت بسیج

 

با این تعریف یعنی اگر یک فرد به فرض مثال زباله ای را از روی زمین بردارد و به سطل زباله بیندازد باید او را بسیجی بداینم. چرا که با این کار خیر قدمی را برای رضای خداوند متعال برداشته است. حال می‌خواهد این فرد فرم بسیج را پر کرده باشد یا خیر.

 

به این قسمت از بیانات رهبر معظم انقلاب خوب توجه کنیم:

« بسیج، جمع فداکارى از مردمند، براى مردم؛ تشکیل یک مجموعه‌اى در حرکت عظیم یک ملت مجاهد. حضور در دفاع، حضور در علم، حضور در هنر، حضور در سازندگى، حضور در سیاست، در فرهنگ، در کمک به مستضعفان، در کمک به درماندگان، در تولید، در فناورى، در پیشبرد مسائل گوناگون کشور، در ورزش، در درخششهاى بین‌المللى، در هر کار خیر؛ این حرکت بسیج است؛ حرکتى مردمى، براى مردم، در دل مردم، از خود مردم، از همه‌ى قشرها، زنان، مردان، جوانان، پیران، نوجوانان، از اصناف گوناگون؛ یعنى تشکیل یک مجموعه‌ى حزب‌الله واقعى»

در ابتدای سخن مولا اشاره می‌کنند که بسیج برای مردم، این عبارت به نوعی بیانگر این است که باید از هر اقدامی که وانمود کند بسیج متعلق به گروه خاصی است اجتناب نمود. شاید بتوان گفت که باید تمام مردم ایران را بسیجی معرفی کنیم  و برای آنان برنامه ای مشخص نمائییم  نه اینکه دایره برنامه ریزی های ما برای بسیج، تنها برای عده ای خاص باشد.

رهبر معظم انقلاب در ادامه به حضور بسیجیان یعنی همان «مردم» در زمینه های مختلف اشاره می‌کنند. در این بیانات اولین حضوری که ایشان به آن اشاره کردند، حضور دردفاع  بود.

حال با خود بیندیشیم که آیا منظور از حضور در دفاع به معنای آمادگی نظامی است؟ یا نه به منظور حضور آمادگی در مقابله با جنگ نرم؟

جواب این سوال را می‌توانیم با رجوع به سخنان گذشته معظم له در دیدار های خود با بسیجیان دریافت کنیم؛ همکنون هیچ تحلیلگری نمی‌تواند وجود حمله همه جانبه دشمن در تهاجم فرهنگی را نادیده بگیرد و از طرفی احتمال  حمله نظامی به کشور ایران، تقریبا بسیار بسیار کم است.  پس شاید مقصود رهبر معظم انقلاب از حضور در دفاع، به معنای  حضور و آمادگی در جنگ فرهنگی دشمن می‌باشد.

حضور به معنای در میدان بودن و دفاع به معنای مقابله کردن است.

یعنی یک بسیجی اگر در میدان جنگ نرم نباشد و با لوازم و نحوه مقابله با آن آشنایی لازم را نداشته باشد، نمیتوان او را به عنوان یک بسیجی معرفی کرد.

رهبر معظم انقلاب حضور در علم،  هنر، ورزش، فناوری،  تولید، سازندگی، سیاسیت، فرهنگ، کمک به درماندگان  و درنهایت هر کار خیر را، از لوازم و ویژگی های بسیج برشمردند.

ایشان با این جملات به خضوص جمله انتهایی که می فرمایند «در هر کار خیر»، به نوعی دایره بسیج و بسیجیان را بسیار گسترده می‌نمایند، یعنی هر فردی هر کار خیری را انجام دهد باید کار او را بسیجی وار بدانیم.

با این تعریف یعنی اگر یک فرد به فرض مثال زباله ای را از روی زمین بردارد و به سطل زباله بیندازد باید او را بسیجی بداینم. چرا که با این کار خیر قدمی را برای رضای خداوند متعال برداشته است. حال می‌خواهد این فرد فرم بسیج را پر کرده باشد یا خیر.

این تعبیر مقام معظم رهبری جریان را به سمتی می‌برد که هر کسی کار خیری انجام دهد ناخود آگاه حرکت او به عنوان یک حرکت بسیجی قلمداد می‌شود؛ در این جا می‌توانیم به جان کلام مولا در جذب حداکثری پی ببریم.

متأسفانه برخی افراد ذهن ها را به سمتی برده‌اند که بسیج را در افرادی خاص با چهره هایی خاص محدود کرده‌اند و مردم وقتی بخواهند در مورد بسیج قضاوت کنند عملکرد چند بسیجی را شاخص قرار می‌دهند در حالی که باید جریان را به سمتی برد که هر کار خیری توسط هر شخصی فارغ از اسم و رسم و جایگاه صورت بگیرد آن کارخیر همان فرهنگ بسیجی قلمداد و آن فرد به عنوان یک بسیجی شناخته شود.

یعنی بسیج را باید فارغ از اشخاص ابتدا به عنوان یک فرهنگ معرفی کنیم. مانند کلمه اسلام.

آیا اگر افرادی که اسمشان را مسلمان گذاشته‌اند کار بدی مرتکب شدند نتیجه این میشود که اسلام پسندیده نیست؟!

ما باید اسلام را با قرآن و سنت بشناسیم . و هر کس پیرو این دو امر بود مسلمان شناخته می‌شود.

در تعریف بسیج هم باید این طرز تفکر اجرایی شود تا اگر روزی چند بسیجی نما عملی ناپسند را مرتکب شدند به نام بسیج تمام نشود بلکه آن فرد ناخود اگاه از دایره بسیج بیرون رود.

به نوعی می‌توان گفت معیار بسیجی بودن تنها عمل و کار خیر است. نه داشتن و یا نداشتن کارت بسیج و نه عادی یا فعال  بودن آن.

چه بسا فردی تا کنون  پایش را پایگاه بسیج هم نگذاشته باشد ولی یک بسیجی نمونه ای باشد که رهبر معظم انقلاب از او خرسند باشد.

و چه بسا فرد یا مسئولی که سال‌ها در کسوت بسیج بوده و شناخته شده باشد ولی از بسیج تنها اسمش را به یدک بکشد.

 

به امید تشکیل یک مجموعه حزب اللهی واقعی در سرار کشور و سپس در سرار دنیا...

 حسن عبدالصمد

آیا ما بسیجی هستیم؟

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در اجتماع با شکوه هزاران نفر از اقشار نمونه ی بسیج سراسر کشور در سال 90 بسیار ریز بینانه پرده‌ای دیگر از حقایق عاشورا را که کمتر به آن توجه میشود را بازگو کردند.

ایشان در ابتدای بیانات خود تناسب میان هویت بسیج با هویت محرم و عاشورا را اشاره کردند و فرمودند: «همه‌ى تاریخ، همه‌ى عالم، مسئله‌ى عاشورا و حسین‌بن‌على (علیه‌السّلام) و اصحاب وفادار او را با این خصوصیت شناخته‌اند؛ فداکارى، ایثار در راه خدا و در راه تحقق اهداف الهى؛ لیکن مسئله‌ى عاشورا فقط این نیست. بله، برجسته‌ترین و نمایانترین خصوصیت عاشورا، همین فداکارى و شهادت است؛ ولى در ماجراى عاشورا حقایق دیگرى هم وجود دارد. از آغاز حرکت از مدینه، بذر معرفت پاشیده شد - این یکى از خصوصیات حادثه‌ى عاشوراست - بذر بصیرت پاشیده شد. اگر مردمى، امتى از بصیرت برخوردار نباشند، حقایق گوناگون، کار آنها را اصلاح نخواهد کرد؛ گره از مشکلات آنها گشوده نخواهد شد. بنابراین اخلاص، موقع‌شناسى، پاشیدن بذر یک حرکت فزاینده‌ى تاریخى، از خصوصیات مهم عاشوراست»

رهبر معظم انقلاب برای این عبارت از کلمه «بذر» استفاده کردند، بذر در اصطلاح به معنای کاشتن دانه گیاه است.همه می‌دانیم که  یکی از ویژگی‌های مهم در بذرپاشی «صبر» است؛ مطمئناً‌ کسی که بذر را می‌افشاند در  همان زمان انتظار کاشت محصول را ندارد.

 یقیناً امام حسین(ع) بذر معرفت وبصیرت را در آن روز در میان همه بذرافشانی کردند اما تنها 72 تن از یاران، ایشان را یاری نمودند، 72 فردی که هر کدام قبل و بعد از شهادتشان مانند درخت تنومندی اسلام را جاودانه و آبیاری کردند.


آقا در ادامه فرمودند «اگر مردمى، امتى از بصیرت برخوردار نباشند، حقایق گوناگون، کار آنها را اصلاح نخواهد کرد؛ گره از مشکلات آنها گشوده نخواهد شد»، یعنی گاهی اوقات ممکن است ملتی دارای خصوصیت فداکاری وایثار باشد اما فاقد معرفت وبصیرت باشند، اینجا می‌توان گفت که گره مشکلات آنها گشوده نخواهد شد.

شاید لازم باشد اشاره‌ای داشته باشیم به سخنان آیت‌الله ضیاء‌آبادی که سه ضلع عبادت و بندگی را معرفت«شناخت»، محبت، و اطاعت دانستند.

این استاد اخلاق‌ در سخنانشان فرمودند: در ابتدا باید معرفت یعنی شناخت کافی را بدست آورد وتا بذر محبت در دل انسان رشد پیدا کند و در انتها باید این معرفت و محبت به اطاعت منجر شود و الا این محبت و معرفت به تنهایی انسان را به جایی نمیرساند

دقیقاً‌ همان اتفاقی که در حادثه عاشورا افتاد برگرفته از این امر بود. افرادی که بعد از شهادت امام حسین(ع) به گریه و فغان پرداختند اما چون از بصیرت و معرفت تهی بودند محبتشان به اطاعتشان منجر نشد و اینچنین شد که مردم کوفه تا سال‌های سال بی‌وفا شناخته شوند.

 در شرایط کنونی بسیاری از نخبگان و خواص جامعه محبت پیغمبر خدا، امام حسین(ع)‌ و رهبر معظم انقلاب را در دل خود دارند، اما به راستی چند درصد ازهمین افراد دارای اطاعت پذیری بی‌چون و چرا هستند؟

چند درصد از خواص را می‌شناسیم که سخنان رهبر معظم انقلاب را مو به مو مرور کنند و به دنبال کدهای باشند که ایشان برای سعادت انسان معرفی می‌نمایند؟

 چرا رسانه‌های ما به جایی تحلیل دقیق سخنان رهبری، اکثراً‌ تنها خبر بیانات را منتشر می‌کنند و با توجه به اهداف سیاسی و حزبی خودشان تیترها را مشخص می نمایند؟


چند بسیجی می‌شناسیم که پس از اتمام سخنان آقا، متن بیانات را چندین بار مرور کنند و موشکافانه جان دل کلام مولا را در حد خود متوجه شوند و بر روی قلم به تحریر در آورند؟

رهبر معظم انقلاب در ادامه فرمودند:« اخلاص، موقع شناسی پاشیدن بذر یک حرکت فزاینده تاریخی از خصوصیات مهم عاشورا است»، بسیاری از افراد دارای روحیه فداکاری در راه خدا هستند اما اخلاص ندارند این خلاء برای انسان دشورای‌های را به وجود می‌آورد.

 برای مثال فرض کنیم بعداز سال‌ها تلاش و بی‌خوابی‌های بی‌وقفه کتابی را منتشر نمایم، منتهی در چاپ این کتاب به جای اسم نویسنده یعنی اسم خودمان، اسم شخص دیگری را بر روی آن درج می‌نمایند و چاپ می‌کنند. آیا ناراحت می‌شویم؟ اگر ناراحت شدیم بدانیم که در نوشتن این کتاب اخلاص نداشته‌ایم؛ اگر این کتاب را برای خدا نوشته‌ایم دیگر نباید ناراحت این موضوع باشیم که این کتاب با نام چه کسی منتشر شده است چرا که هدف از نوشتن این کتاب یا مقاله، روشنگری است حال با اسم خودمان باشد یا اسم شخص دیگری. به راستی چند درصد از خواص و مسئولین‌ما اینگونه هستند؟


دومین ویژگی‌ که رهبر معظم انقلاب به آن اشاره کردند موقعیت شناسی بود، موقعیت شناسی به معنای عمل به هنگام و به وقت است.

 افرادی در مسائل مختلف فرهنگی، اجتماعی و به خصوص سیاسی در جایی که باید موضع گیری کنند سکوت می‌کنند و درجایی که سکوت کنند به قول خودشان دست به افشاگری می‌زنند، این امر امروزه در بسیاری از خواص مشهود است.

 برای مثال وقتی رهبر معظم انقلاب خطری را گوشزد می‌کند وعلناً از یک امری اعلام خطر می‌نمایند و یا از عملکرد یک شخص یا گروهی دفاع می‌کند، عده‌ای به جای همقدم شدن با آقا با توجیه‌گری، سکوت می‌کنند و یا در جایی رهبر معظم انقلاب عده‌ای را به سکوت دعوت می‌کنند، افرادی با این توجیه که مولا نمی‌تواند حقایق را برای عموم باز کند، پای را جلوتر از آقا می‌گذارند. این افراط و تفریط زخم دیرینه‌ای است که از آغاز نبوت پیامبر(ص) و همچنین در عمر سی ساله انقلاب اسلامی ایران بسیار مشهود است.

رهبر معظم انقلاب در ادامه این جملات می‌فرمایند« امام حسین(ع) برای اعلای کلمه حق و برای نجات خلق همه داشته‌های خود را به میدان آوردند»،  همه داشته‌ها می‌تواند شامل مال، جان، ناموس و آبروی یک فرد باشد، به راستی چند درصد از خواص حاضرند مال خود را که کمترین نوع این داشته‌ها است را تماماً‌ فدای اسلام کنند.

 فرض کنیم حقوق یک کارمند به دلایلی عقب بیافتد آیا این کارمند طوری تربیت شده است که چند ماه برای خدا کار کند و با همان انگیز و شوق برسر کار خود باقی بماند؟

 مهمتر از جان و مال آبروی افراد است؛ متأسفانه برخی از افراد مطرح زمانی که کسی بر علیه‌شان صحبت می‌کنند حاضرند آبروی اسلام و انقلاب را ببرند اما از آبروی نداشته خود دفاع می‌کنند.

(تحلیل پاراگراف اول سخنان آقا در سالروز تشکیل بسیج در سال90)

ادامه دارد...

حسن عبدالصمد