باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۰ ثبت شده است

داشتم میرفتم عروسی...

امروز عروسی پسر برادرم است و من محیای حضور در عروسی. لباسهایی را که از قبل خریده بودم می پوشم و قصد رفتن به آن طرف خیابان می کنم... ماشینی با سرعت به سمتم می آید.صدای مهیبی میشنوم….

 نمی دانم چرا این بار سر از مترو در آوردم! با خودم می گویم خب با مترو بروم عروسی چه اشکالی دارد؟! روی صندلی های ایستگاه نشسته ام تا قطار بیاید ولی کمتر افرادی روی صندلی های ایستگاه می نشینند ! برایم سؤال بود که چرا این افراد روی صندلی های ایستگاه که خالی هستند نمی نشینند ولی وقتی درب قطار باز می شود به سرعت و با ولعی خاص روی صندلی ها می نشینند؟! مگر این صندلی ها چه خاصیتی دارند که اینقدر مردم حرص می زنند؟! راستش خودم هم جزء همین افراد بودم ! با باز شدن درب قطار به طرفین روی صندلی نشستم و طوری به ایستاده ها القا کردم که من پیروز شدم و شما بچه شهرستانیها براتون زوده سر بچه تهروینها رو کلاه بزارید! این احساس غرور دوامی نداشت! پیرمردی جلوی من ایستاد بود. خسته بود و می خواستم جایم را به او بدهم ولی با خودم گفتم من خسته ترم و در ضمن این قدیمیها روغن حیوانی خوردن ولی ما جوانها شیر خشک! پس  حتما اون طاقتش از من بیشتره! بزار وایسه! سربازی که کنارم نشسته بود بلند شد و جایش را به پیرمرد داد تا بلکه من که روبروی پیرمرد بودم خجالت بکشم ولی من سرافراز و سربلند سرم را بالا نگه داشتم و خجالت نکشیدم!

از فال فروش ها به شدت بدم می آمد ولی نمی دانم چرا از دختر بچه ای که فال می فروخت فالی خریدم، حوصله ندارم فال را باز کنم می گذارم برای بعد..

دوست داشتم بیشتر در مترو باشم چون نشستن پشت ماشین پنجاه  میلیونیم خسته ام کرده بود. در این افکارم بودم که بلندگوی قطار گفت: مسافرین محترم ایستگاه پایانی می باشد. لطفاً قطار را ترک نمایید! مثل اینکه در ایستگاه حرم مطهر (بهشت زهرا) همه باید از قطار پیاده می شدند و اگر کسی از این قطار زندگی پیاده نشود به اجبار پیاده اش می کنند. وقتی از مترو بیرون آمدم صدای گل فروش ها را می شنیدم که از مردم می خواستند برای شادی امواتشان گلی بخرند تا امواتشان خوشحال شوند و عذابشان کمتر باشد!

کمی جلوتر رفتم. صدای لا اله الا الله را شنیدم. جنازه ای را تشیع می کردند. چهار نفر زیر جنازه را گرفته بودند. دلم برای آن مرده سوخت و من هم رفتم زیر جنازه را گرفتم. جنازه را به غسالخانه بردند و من ناخودآگاه به آنجا رفتم. مرده را که شخص جوانی بود روی سنگ غسالخانه انداختند و شروع کردند به شستنش.

بدن حس نداشت و محکم به این طرف و آن طرف پرت می شد. صدای شکستن استخوانهایش آزارم می داد. از صورتش خون می آمد. شستنش تمام شد. فردی آمد و همه افرادی را که داخل غسالخانه بودند بیرون کرد ولی به من چیزی نگفت. ترسیدم !به سرعت سمت در دویدم تا در را قفل نکند ولی صدایم را نمی شنید. مثل این که گوشهایش خیلی سنگین بود ولی کور نبود! از جنازه می ترسیدم. از شیشه غسالخانه آن مرده را دیدم. شک کردم. ولی دیگر کاری ازدستم بر نمی آمد چون آن جنازه خودم بودم. با خودم گفتم ای کاش زندگی بدون گناهی داشتم ولی حیف که دیگرحسرت خوردن فایده ای ندارد. ای کاش قبل از مرگم یکبار به غسالخانه می آمدم. یک درصد هم احتمال نمی دادم در جوانی بمیرم! چه آرزوهای بیهوده ای داشتم که اصلاً به دردم نخورد! ای کاش می دانستم که روزانه صدها جوان بدون هیچ بیماری قبلی به طور اتفاقی از دنیا می روند و خوش به حال جوانان با ایمان.... شاید شمایی که داری این داستان را می خوانی نفر بعدی باشی...!

از دنیا هیچ چیز ندارم. فقط آن فالی که روحم  از فال فروش گرفت، بگذار بازش کنم ببینم چه نوشته:

عمر بگذشت به بی حاصلی وبوالهوسی                         ای پسر جام میم ده که به پیری برسی

بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن                             حیف باشد چوتو مرغی که اسیر قفسی

 

 والان چند روزی است که کسی بر سر قبرم نمی آید و قبرم هر شب 5 فریاد می زند.1

من خانه تنهایی هستم با خودتان مونس بیاورید. یعنی نماز شب.

من خانه تاریکی هستم با خودتان چراغ بیاورید. یعنیتلاوت قرآن.

من خانه خاکی هستم با خودتان فرش بیاورید. یعنی عمل صالح.

من خانه گزندگان هستم با خودتان پادزهر بیاورید. یعنی صدقه.

من خانه فقرم هستم با خودتان گنج بیاورید. یعنی کلمه لا اله الا الله-    محمدً رسول الله-     علیً ولی الله

 

 

قلاده های طلا برادر مفهومی شکارچی شنبه

فیلمهایی برای آشکار شدن حقیقت

سی امین جشنواره فجر در حالی عصر عصر یک شنبه ۲۳ بهمن پایان پذیرفت که باز هم یک فیلم در ژانر دفاع مقدس توانست با نمایش خوب قابل تامل  سیمرغ بهترین فیلم جشنواره فجر را از آن خود کند.آن چنان که روزهای زندگی به کارگردانی پرویز شیخ طادی توانست در چندین بخش ومهمترین آنها جایزه بهترین فیلم را بدست آورد.

دراین میان نکته ای که در کنار درخشش ژانر دفاع مقدس وشیخ طادی باید به آن اشاره کرد اتفاقی است که در مراسم اختتامیه توسط شیخ طادی افتاد واین اتفاق چیزی نبود جز اینکه پرویز شیخ طادی (کارگردان سریالهای تاثیری گذاری مانند  پشت پرده مه)سیمرغ بلورین خود به ابولقاسم طالبی اهدا کرد ودراین میان وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی این سیمرغ را به شیخ طادی  بازگرداند و به او گفت  که به پاس قدر دانی از ابولقاسم طالبی به خاطر ساخت فیلم سیاسی «قلاده های طلا» سیمرغ دیگری به او اهدا می شود.

به ادامه مطلب مراجعه نمائیید

سوال۱۳/اگر متوجه بشوید که به دلیل کمبود قند قرار است این کالا تا چند روز آینده گران بشود؛ شما چکار میکنید؟

الف)سریع میرم سکه‌های طلام را میفروشم و قند میخرم تا وقتی گرون شد اونا رو بفروشم.

ب)بیخیال میگم خوب گرون بشه به منچه

ج) همه جا این خبر رو پخش میکنم  که شنیدی میخواد قند گرون بشه!

د) سعی میکنم کمتر قند مصرف کنم تا قحطی به وجود نیاد

 .......................................

 

(ما امروز متأسفانه دچار اسراف و مصرف‌زدگى هستیم. من بارها این را عرض کرده‌ام، باز هم عرض میکنم؛ این خطر است در راه ما. مصرف‌زدگى را باید کم کنیم، حرص به متاع و کالاى دنیا را باید کم کنیم. تا یک شایعه‌اى درست میشود که فلان چیز کم است، مردم هجوم مى‌آورند براى اینکه بیشتر آن را جمع کنند، که نبادا دچار کمبود آن شوند؛ در حالى که آن شى‌ء ممکن است جزو چیزهاى لازم زندگى هم نباشد. خب، اگر آن جنس کم هم نیست، همین هجوم مردم آن را کم میکند. ما به این مسئله توجه نمیکنیم. این یکى از ضعفهاى ماست؛ ما این ضعف را باید برطرف کنیم.)

بیانات امام خامنه ای در نماز جمعه ۱۴/۱۱/۹۰


ادامه سوالات کنکور را در  اینجا بخوانید

خط کش هایی که رهبری در نماز جمعه هدیه دادند چه بود؟

سخنان مقام معظم رهبری در 15/11/90در نماز جمعه تهران بیانگر موضوعات بسیار مهم و کلیدی بود.نکاتی که بسیاری از مسائل غبار آلود را زدود. نکاتی که به مثابه خط کشی شاخص، برای پیدا کردن راه از بیراهه بود. نکاتی که به راحتی می‌توان تشخیص داد که چه فرد یا گروهی مطابق و چه کسانی مخالف آن در حال حرکت هستند.

رهبر معظم انقلاب در بیاناتشان نقاط ضعف و قوت انقلاب را با صداقت وصف نشدنی عنوان کردند.در این توصیفات رفتار و عملکرد افراد و گروه‌هایی زیر سوال رفت که دائماً در تلاش بوده و هستند که به نکات زیر پایبند نباشند:

همان‌کسانی که هیچ گاه در میان سخنان یا رسانه یشان حرفی از پیشرفتهای علمی ایران نبود!

همان‌کسانی که اختلافات حزبی و فرعی را بر دستاوردهای نظام ترجیح دادند!

همان‌هایی که می‌گفتند مردم و صراط مستقیم از هدفهای اصلی خود منحرف شده اند!

همان‌هایی که خدمات کیفی و کمی انقلاب اسلامی را ندیدند!

همان‌کسانی که هنوز نمی‌دانند نانو فناوری چیست، چرا که مسائل فرعی گوش آنان را پر کرده است!

همان‌هایی که رهبر از آنها گله کرد .و فرمود:«من واقعا متاسف میشوم وقتی میبینم این گزارش های روشن و خوب آنچنان که باید و شاید به مردم داده نمیشود که مردم خوشحال بشوند ،بفهمند در کشور چه اتفاقی دارد می‌افتد»

همان‌هایی که می‌گفتند نتوانستیم ارزش ها را به نسل دوم و سوم انتقال دهیم!

همان‌هایی که می‌گفتند ایران نتوانسته است بر کشورهای دنیا و منطقه اثر گذار باشند!

همان‌هایی که از تحریم می‌ترسیدند و مدام فریاد تسامح و تساهل را میزدند!

همان‌هایی که که دنیا طلب شدند و دچار اسراف و مصرف زدگی در زندگی فردی و اجتماعی خود گردیدند.

همان‌هایی که ضرورتی برای پیشرفت اخلاقی و تزکیه نفس در کنار یشرفت علمی ندیدند!

همان‌هایی که احساس نمی‌کنند که وظیفه آنهاست که مشکلات و ضعف ها را بر طرف کنند!

همان‌هایی که تقصیرها را به گردن یکدیگر می‌اندازند و متواضعانه اشتباهات خود را به گردن نمی‌گیرند!

همان‌هایی که از ارزشهای اصولی غافل شدند و به مسائل فرعی پرداختند!

همان‌هایی که مدام به فکر مچ گیری از یکدیگر بودند و ضرورتی بر اتحاد و همدلی نمیدیدند!

همان‌هایی که جهاد اقتصادی را فقط بنرو تکرار کردند و فعالیتی در این راستا انجام ندادند‌!

همان‌هایی که می‌گفتند مردم دیگر طرفدار اسلام نیستند!

همان‌هایی که در انتخابات پیروزی حزب خود را بر حضور گسترده مردم ترجیح دادند!

همان‌هایی که مسائل کوچک را بزرگ میکنند و سعی می‌کنند القا کنند که در ایران بحران جدی وجود دارد!

همان‌هایی که قانون را فصل الخطاب نمیدانند!

همان هایی که آب به آسیاب دشمن میریزندو در تبلیغات خود القای اختلاف و نا امیدی میکنند!

و...

این نکات را همانند خط کشی ،بر روی خود قرار میدهیم وسپس خود، مسئولین و گروه‌های مختلف را، فارق از هرگونه لباس یا سمتی ارزیابی می‌نمائیم تا بدانیم چه قدر درعمل به مولا نزدیک هستیم. 

 حسن عبدالصمد

 

بازخوانی بیانات مقام معظم رهبری:

کدام رسانه‌ها نانشان در ایجاد اختلاف است؟

 

برای کسانی که با اهالی رسانه سر و کار دارند و یا گذری بر روزنامه‌ها و سایت‌های‌ خبری می‌اندازند این موضوع به خوبی روشن است که  اکثرا قریب به اتفاق آنان، سیاست‌های حزبی و شخصی خود را دنبال می‌کنند.

در این میان بسیاری از رسانه ها به جای معرفی خود، تخریب دیگر احزاب و یا اشخاص را جز برنامه های خود قرار داده‌اند، به طوری که به راحتی میتوان فهمید که فلان رسانه ها علیه دولت، فلان رسانه ها علیه مجلس، و فلان رسانه ها علیه قوه قضائیه و...مطلب مینویسند برخی تند و برخی ملایم.

شاید اگر از اکثر این رسانه ها علت را جویا شوی با این سخن روبرو شویم که ما از منبع موثق خبر داریم که فلانی چه فساد و مشکلاتی را دارد و وظیفه ما روشنگری است؛ و اگر به آنها بگوئیم که مگر رهبری نفرمودند که نسبت به مسئولین ایجاد بدبینی نکنید در جواب میگویند: رهبری در جایگاه رهبری گفته اند و وظیفه ما به عنوان یک رسانه و یک تریبون دار چیز دیگری است!

حال به سخنان رهبری گوش فرا دهیم که چندین بار بر این نکته تاکید فرمودند که: «یک سؤالی هم در خلال صحبت بود، من این را گاهی بیرون هم شنفته‌ام. می گویند آیا ما هم باید مثل رهبری موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبری یک تکلیفی دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم. ببینید، مبادا کسی تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمی مطرح می شود، در خفا به بعضی از خواص و خلصین، آن نظر را منتقل می کند که اجراء کنند؛ مطلقا چنین چیزی نیست. اگر کسی چنین تصور کند، تصور خطائی است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌ای انجام داده. نظرات و مواضع رهبری همینی است که صریحا اعلام می شود؛ همینی است که من صریحا اعلام می کنم.»(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان03/06/89)

حال اگر برخی از خواص که داعیه دار ولایت مداری هستند خلاف آنچه را که رهبری فرموده است را میگویند و دنبال میکنند برایمان سوال پیش می‌آید که سخنان صریح رهبری را باید عمل کنیم و یا سخنانی را که به عنوان مواضع رهبری از سوی برخی از خواص مطرح می‌شود را ملاک حق و باطل  قرار دهیم؟

خوشبختانه رهبر معظم انقلاب سوالی را بی جواب نگذاشته اند و شاخص و کدهای تمام مسائل کشور را در خلال سخنانشان بیان نمودند،از جمله کدهایی که یاد آوری آن در این روزها بسیار احساس میشود این جملات بسیار مهم مولا است که در دیدار با بسیجیان در سال 88 ایراد فرمودند:

«اولویت، آن چیزى است که امروز به آن میگویند جنگ نرم؛ یعنى جنگ به وسیله‌ى ابزارهاى فرهنگى، به وسیله‌ى نفوذ، به وسیله‌ى دروغ، به وسیله‌ى شایعه‌پراکنى؛ با ابزارهاى پیشرفته‌اى که امروز وجود دارد، ابزارهاى ارتباطى‌اى که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سى سال قبل نبود، امروز گسترش پیدا کرده. جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دلها و ذهنهاى مردم.
 یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند؛ یک بهانه‌اى پیدا کنند، با این بهانه بین مردم ایجاد اختلاف کنند؛ مثل همین قضایاى بعد از انتخابات امسال که دیدید یک بهانه‌اى درست کردند، بین مردم ایجاد اختلافى کردند. خوشبختانه مردم ما بابصیرتند. اینجور کارى در کشورهاى دیگر اوضاع کشور را بکلى عوض کرد؛ در جاهاى دیگر، تردیدافکنى در دلهاى مردم نسبت به یکدیگر؛ یک بهانه‌اى مثل بهانه‌ى انتخابات را پیش بکشند، ایجاد تردید کنند، دلها را نسبت به یکدیگر چرکین کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در میانه، عناصر دست‌آموزِ مغرضِ معاند را به کارهاى خلاف وادار کنند و مسئولین کشور نتوانند تشخیص بدهند کى بود، چى بود، چه شد. این جزو طرحهاى اساسى است. اینجور کارى را دنبال میکنند.

اصرار بنده بر این است که آحاد مردم، ملت ایران، جریانات مختلف سیاسى، همه در مقابل آن افراد معدودى که با اصل این انقلاب مخالفند، با اصل استقلال کشور مخالفند، هدفشان دودستى تقدیم کردن کشور به آمریکا و به استکبار است، با یکدیگر یکى باشند. دشمن از اینگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اینجور کسانى هستند، معدودى از این قبیل پیدا میشوند. متن ملت، آحاد مردم، این توده‌ى عظیم مردمى - از خواص تا عامه‌ى مردم - اینها را باید از آن عناصر معدود خودفروخته جدا کرد؛ نباید اشتباه اتفاق بیفتد. من مى‌بینم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش میشود که افراد سردرگم میشوند؛ مردم نسبت به همدیگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبین میشوند؛ این درست نیست.


 حالا بعضى‌ها - چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون - توصیه‌پذیر نیستند؛ آنها از ما توصیه نمیخواهند؛ معلوم نیست سیاستهاى بعضى از این دستگاه‌ها و مطبوعات و رسانه‌ها را کى معین میکند و کجا معین میشود - نانشان در ایجاد اختلاف است - اما آن کسانى که مصالح کشور را میخواهند، مایلند حقائق را غالب کنند، من توصیه‌ام به آنها این است که از این اختلافات جزئى و غیر اصولى صرف نظر کنند. شایعه‌سازى و شایعه‌پراکنى درست نیست. انسان مى‌بیند صریحاً و علناً به مسئولین کشور - کسانى که بارهاى کشور را بر دوش دارند - تهمت میزنند، نسبت به اینها شایعه‌سازى میکنند؛ فرق هم نمیکند، چه رئیس جمهور باشد، چه رئیس مجلس باشد، چه رئیس مجمع تشخیص مصلحت باشد، چه رئیس قوه‌ى قضائیه باشد؛ اینها مسئولین کشورند. مسئولین کشور کسانى هستند که زمام یک کارى به اینها سپرده است؛ مردم باید به اینها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نباید شایعه‌پراکنى کرد؛ دشمن این را میخواهد. دشمن میخواهد شایعه‌پراکنى کند؛ میخواهد دلها را نسبت به یکدیگر، نسبت به مسئولین بدبین کند.


 دیدید شما در اوائل همین حوادث بعد از انتخابات - این فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولین کارى که شد، تردیدافکنى در کار مسئولین رسمى کشور بود؛ در کار شوراى نگهبان، در کار وزارت کشور. این تردیدافکنى‌ها خیلى مضر است؛ دشمن این را میخواهد. جوانان بسیجى باید ایمان را، بصیرت را، انگیزه را، رعایت موازین و معیارها را، اینها همه را با هم ملاحظه کنند.

کسانى هم که با اشاره‌ى دشمن، با تشویق دشمن، با لبخند دشمن، با کف زدن دشمن برایشان، میخواهند با این نظام، با این قانون اساسى، با این حرکت عظیم مردمى مواجه کنند، سرشان را دارند به سنگ میزنند؛ سر به دیوار میکوبند، کار بیهوده میکنند. مراقب باشید، مواظب باشید، نمیشود هر کسى را بمجرد یک خطائى یا اشتباهى گفت منافق؛ نمیشود هر کسى را بمجرد اینکه یک کلمه حرفى برخلاف آنچه که من و شما فکر میکنیم، زد، بگوئیم آقا این ضد ولایت فقیه است. در تشخیصها خیلى باید مراقبت کنید. من تأکیدم به شما جوانان عزیز، فرزندان عزیز خود من، جوانان پرشور این کشور در سرتاسر میهن عزیز، همین است. انگیزه‌ها با شدت، با قوّت، با ایمان کامل، با امید کامل به آینده حفظ بشود؛ اما در تشخیصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.»( 04/09/88 بیانات در دیدار جمع کثیرى از بسیجیان کشور)

اگر این سخنان رهبری را بدون پیش فرض ذهنی چند بار با خود مرور کنیم متوجه میشویم که معیارها و خطوطی که رهبری دنبال میکنند چه چیزی است و راه حق و باطل به راحتی مشحص و نمایان میشود.

به راحتی میتوان متوجه شد که رسانه هایی که خلاف آنچه که رهبری فرمودند یعنی ایجاد بدبینی بین مردم و مسولین تهمت زنی پرداختن به امور جزئی و غیر اصولی، منافق خواندن افرادی که با ما اختلاف نظر دارند، تهمت زدن به مسولین اعم از رئیس جمعور، رئیس مجلس، رئیس مجمع تشخیص‌مصلحت‌ و رئیس قوه قضائیه،  از دایره رسانه‌های توصیه پذیر خارج می‌شوند و جز رسانه هایی قرار میگیرند که نانشان در ایجاد اختلاف است.

حال خودمان قضاوت کنیم که کدام رسانه  در خط رهبری حرکت می‌کند و کدام رسانه ها نانشان در ایجاد اختلاف است؟   

 حسن عبدالصمد

دوستان خوبم در گروه فرهنگی امیدواران به مناسبت روزهای اخیر که مصادف است با ایام حمله به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و شهادت حضرت محسن، مطالبی را در رد شبعاتی که این زمینه به اصل  واقعه وارد شده است را پاسخ داده اند.

آتش به خانه وحی

جهت مشاهده مطلب  اینجا را کلیک کنید.