باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رسانه غربی» ثبت شده است

 آیا صفحه گوشیمان را بیشتر از صورت پدر و مادرمان نگاه میکنیم؟!


خانواده و شبکه های اجتماعی


گاهی اوقات خنده ام میگیرد از این همه پارادوکس ها و تضاد هایی که در زندگی میبینم.

رفاه و آسایش زیاد شده اما آرامش نداریم. ارتباطات پیشرفت کرده اما ما با همسایه کنار دستیمان هم ارتباطی نداریم. اکثر اوقات تلویزیون نگاه می کنیم.دیر می خوابیم و صبح به سختی بیدار می شویم.

صفحه گوشیمان را خیلی بیشتر از صورت پدر و مادر و فرزندانمان نگاه می کنیم.

حاظریم حرف ها و عکس و فیلم هایی که فایده ای برایمان ندارد را ساعت ها ببینیم اما چند دقیقه ای هم تحمل خواندن کتابی با فایده را نداریم.

برای ساختن زندگی مادی بسیار تلاش می کنیم اما زندگی کردن را نیاموخته ایم.

بسیار خرید می کنیم اما کمتر لذت می بریم.

تنوع غذاییمان بیشتر شده است اما تغذیه ناسالم تر.

ثروت را عامل خوشبختی می دانیم اما بیشتر طلاق ها در طبقه مرفه می بینیم.

به قول شهید علم الهدی که در نامه ای به خواهرش مینویسد:

شاندلshandel متفکر بزرگ اروپایی قرن بیستم در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید:

انسان این عصر زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می کند ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی و آسایش ایجاد کنیم تمام عمر می دویم به این امید که لحظاتی بنشینیم.

تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم و البته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن و آرامش را لمس نمی کنیم و نمی یابیم زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود. نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً بوسیله تبلیغات بوجود می آید. تلویزیون را روشن می کنید بعد از دو ساعت خاموش می کنید به خودتان نگاه می کنید می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه بوجود آمده که قبلاً لازم نداشتید قبلاً مثلاً با خاکستر دیگ را می شستید امروز حتماً باید پودر… بخرید.

به نظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز؟ پس همه نیروهایمان صرف فدا کردن آسایش زندگی، برای تهیه وسایل آسایش زندگی می شود. قربانی شدن آسایش زندگی، برای چه؟ برای تکامل؟ برای تعالی؟ برای رفتن به حقیقت؟ برای رسیدن به ایده آل های مقدس انسانی؟ برای تقرب و نزدیکی به بهترین دوست و یار او(الله) و نه برای بدست آوردن وسایل آسایش زندگی. زیستن برای مصرف، مصرف برای زیستن. یک دور باطل، دور حماقت کار- استراحت- خوردن- خوابیدن همین و بس!!!

بهتر است کمی فکر کنیم ملاک ما برای شناختن افراد چیست؟ مثال می زنم، آیا وقتی مثلاً به خواستگاری می روید چه می پرسید؟ می پرسید که آیا شما آدم باهوشی هستید؟ با شهامت هستید؟ چه مقدار در تاریخ و اقتصاد و جامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه مطالعه دارید؟ معلوماتتان چقدر است؟ و… هرگز!

و ما تمام تلاشمان و ناراحتی هامان و رنج ها و حتی نوع احساسهامان در اینست که بهتر زندگی کنیم به جای اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم و چرا؟ زندگی یعنی چه؟ تلاش برای چه؟ اصلا چرا زندگی کنیم؟ و به اینها توجه نداریم، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژواسی نجات دهیم از لجن مصرف بدون تولید، از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات و تمام نیروهای خلاق و نبوغ های سرشار را در وسیله خلاصه کردن، درست مثل کسی که پله ای گذاشته تا خود را به پشت بام برساند اما همینکه پا روی پلکان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فکر کند، سوراخ سمبه های آن، رنگ آن و… که لحظه ای  خواهد رسید و مرگ گریبان او را فرا گرفت و هنوز در فکر اینست که پله چوبی راتبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا … کند و در نتیجه عمر تمام می شود و خود را به پشت بام نرسانده.

آری این اتفاقات دقیقا دارد با گسترش تکنولوژی و رسانه اتفاق میافتد.

مشخص است کسی که بدون اطلاع از سواد رسانه های تلویزیون را روشن میکند برنامه ای می بیند و خاموش می کند و یا اندک زمانی را در اینترنت بگذراند، تغییراتی را در رفتار و افکارش دیده خواهد شد. تغییراتی که بسیار ظریف اثر می گذارد تا جائیکه حتی خود انسان هم متوجه این تغییرات نمی شود.

چطور ممکن است که ما برای نشستن پشت فرمان باید مهارت های رانندگی را فرابگیریم آموزش ببینیم و حتی هزینه کنیم. اما برای استفاده از رسانه که به مراتب آسیب هایش خطرناک تر از تصادف رانندگی است، هیچ آموزشی نمی بینیم؟

برای نمونه شبکه های اجتماعی موبایلی که بهتر بگوئیم شبکه های ضداجتماعی که علی الظاهر قرار است ارتباطات ما را قوی کند، ما را از نزدیکان دور و به غریبه ها نزدیکتر ساخته است.

جای تعجب است که حتی پدر و مادر ها برای فرزندان خود هم این آموزش های رسانه ای را لازم نمی دانند و عملا خود و خانواده خود را در یک شیب بسیار تندی به سمت دره قرار می دهند.

برای همین گام اول برای نجات یافتن از این پارادوکس و تضادها، اندیشیدن در هدف خلقت و همچنین آگاهی از نقشه های دشمن در سیاست های استعماری در رسانه ها باشد.

شیخ زکزاکی یا عکس لو رفته فلان بازیگر!!؟


مسیحی بود،در بیمارستان احتایج به خون داشت اما بیمارستان شهر با کمبود خون روبرو شده بود. تا اینکه چند روز بعد روز عاشورا چند بسته خون رسید. پرس جو که کرد فهمید که شیعیان شهر در روز عاشورا خون های خود را به بیمارستان ها اهدا میکنند.خیلی خوشحال شده بود.حس خوبی به اسلام پیدا کرده بود.به دنبال این دین رفت و در نهایت شیعه شد.

وقتی استکبار جهانی چشمش را باز کرد دید که در دو دهه اخیر  جمعیت شیعیان نیجریه از چند هزار نفر به بالای بیست میلیون نفر رسید. برای همین همه تجهیزاتش را جمع کرد و با تقویت گروه های تروریسیتی به سرکوب انها پرداخت.

شیعیان مظلومی که همین چند روز پیش تعداد زیادی از آنها به خاک خون کشیده شدند و رهبر شجاع و پرتلاششان شیخ زکزاکی را به شدت زخمی و به نقطه ای نامعلوم بردند تا شاید بتوانند از افزایش شیعیان جلوگیری کنند.

شیخ زکزاکی همان فردی است که چند سال پیش خدمت امام خامنه ای میرسد و دین شیعه را انتخاب میکند. همکنون شیخ زکزاکی را همانند یک خمینی در قاره افریقا میشناسند و به او ارادت دارند.

رسانه های دنیا هم در سکوتی مرگبار خطر انقراض فلان حشره و عکس های لو رفته فلان بازیگر را مهمتر از کشتار بی رحمانه شیعیان نیجریه دانستند و خبری از این اتفاق را مخابره نکردند.

تاریخ در حال تکرار است و یزدیان، به ظاهر سپاه حسین(ع) را هدف قرار دادند غافل از اینکه درخت این اسلامگرایی به وسیله خون های ریخته شده و به برکت انقلاب شکوهمند ایران اسلامی روز به روز تنومند تر خواهد شد.

 

الهم عجل لولیک الفرج

رسانه های غربی چگونه دروغ میگویند؟

 

اپیزود اول:

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد.

فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد
اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:
آمریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .
آن مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی
من اهل کشور مصر و مسلمان هستم

فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت!

 

اپیزود دوم:

یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت!

ندا آقا سلطان به دست مزدوران رژیم کشته شد!

بشار اسد مردم کشور خودش را به قتل میرساند!

غرب به دنبال گرفتن حقوق مردم سوریه وارد میدان شده است!

ایران یک کشور تروریست است!

حقوق زنان در ایران رعایت نمیشود!

دانشجویان دختر مسلمان در غرب حق درس خواندن ندارند!

آزادی بیان در ایران وجود ندارد!

مردم ایران از حکومت رضایت ندارند!

مردم افغانستان و عراق تروریستند!

مردم مینمار باید کشته شوند!

 اسرائیل مدافع حقوق بشر است!

مردم فلسطین باید از سرزمینشان بیرون روند!

گرانی های اخیردر ایران به دست سران حکومت در ایران رخ میدهد!

این قصه ادامه دارد......

...........

اگر می‌خواهید خدای نکرده خبر دروغی را باور نکنید و هنگام شنیدن خبری دچار سردرگمی نشودید حتماً برای آشنایی با تاکتیک‌های عملیات روانی دشمن به ادامه مطلب مراجعه نمائید

 

تفاوت را احساس کنید

از آتش‌سوزی پیرانشهر تا کشتار دانش آموزان در  آمریکا

 

*اپیزود اول:

ایران/ پیرانشهر/پاییز 91:

مدرسه ای در پیرانشهر دچار حریق می‌‌شود و دانش آموزان کلاسی دچار سوختگی می‌شوند که متاسفانه یکی ازدانش آموزان بر اثر سوختگی  جان خود را از دست می دهد.

تا یک هفته تمام رسانه های داخلی و خارجی تیتر اول خود را این موضوع قرار دادند که چرا این اتفاق افتاد و چرا دانش آموزران در مدارس امنیت جانی ندارند و...

 

*اپیزود دوم:

آمریکا/ کانتیکت/ پاییز 91:

جوانی 20 ساله با اسلحه وارد مدرسه «ساندی هوک» در ایالت «کانتیکت» می‌شود و می‌شود وبا شلیک 100گلوله جان 27 نفر از جمله 20 کودک دبستانی را می‌گرید.

تا یک هفته تیتر اکثر رسانه های خارجی باز هم حادثه آتش سوزی در پیرانشهر است و اینکه چرا در ایران دانش آموزان امنیت جانی ندارند!

 تفاوت را احساس کنید...

برای دیدن میزان امنیت پیشرفته امریکا! به ادامه مطلب بروید.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۵ آذر ۹۱ ، ۱۰:۴۵
  • ۹۰ نمایش

مروری بر سخنان رهبری پیرامون و پرهیز از اختلاف و وحدت مسئولین:

اتحاد بین مردم و مسئولین، پرکاربردترین کلید واژه رهبری


رهبر معظم انقلاب: اختلاف نظر نباید نشان‌دهنده اختلاف مسؤولان باشد. چرا؟ چون مردم را مأیوس و نگران و دشمن را خوشحال مى‌کند.


به دنبال شکست های پی در پی غرب در مقابل جهان اسلام و سرخوردگی حاکمان غربی در مقابل با ملت ها این روزها دشمنان قسم خورده اسلام ،تنها راه نجات خود را ایجاد اختلاف بین مسئولین و ایجاد شکافت میان مردم و مسئولین در ایران می بینند، لذا به وسیله رسانه های خود به دنبال تشویش اذهان عمومی هستند. در این میان گاهی اوقات برخی از مسئولین و اصحاب رسانه داخلی، آگاهانه یا غیر آگاهانه با اظهارات و رفتار خود آتش این اختلافات را شعله ور می مایند و خشنودی دشمن را رقم میزنند.

در این میان تنها راه نجات توجه به توصیه های پدرانه رهبر معظم انقلاب است که عدم توجه به این نکات مشکلاتی بسیاری را برای ملت و مسئولین به وجود می آورد.

با اندکی تامل در سخنان رهبری در عمر 30 ساله انقلاب میتوان دریافت که بیشترین تاکید ایشان بر حفظ وحدت و همبستگی میان مردم و مسئولین و اجرای کامل قانون است که در ادامه گلچینی از سخنان رهبری پیرامون این موضوع را مرور می کنیم:

برای تمام مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۲ آبان ۹۱ ، ۰۹:۵۱
  • ۱۳۸ نمایش