باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

هروقت شایعه ای شنیدیم

دوشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۰، ۰۶:۲۰ ق.ظ
هروقت شایعه ای شنیدیم چه کار کنیم؟
 
و یا خواستیم شایعه ای را تکرار کنیم این فلسفه را در ذهن خود داشته باشیم:
 شایعه و مدیریت آن در سازمان

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود.
روزی فیلسوف بزرگی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت:سقراط میدانی راجع به یکی ازشاگردانت چه شنیده ام؟

سقراط پاسخ داد:"لحظه ای صبر کن.قبل از اینکه به من چیزی بگویی از تومی خواهم آزمون کوچکی را که نامش سه پرسش است پاسخ دهی."مرد پرسید:سه پرسش؟
سقراط گفت:بله درست است.قبل از اینکه راجع به شاگردم بامن صحبت کنی،لحظه ای آنچه را که قصدگفتنش را داری امتحان کنیم.
اولین پرسش "حقیقت" است.کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟مرد جواب داد:"نه،فقط در موردش شنیده ام."سقراط گفت: بسیار خوب،پس واقعا نمیدانی که خبردرست است یا نادرست.
 
حالا بیا پرسش دوم را بگویم، که "خوبی" است، آیا آنچه را که در موردشاگردم می خواهی به من بگویی خبرخوبی است؟"مردپاسخ داد:"نه،برعکس…"سقراط ادامه داد: پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی درموردآن مطمئن هم نیستی بگویی؟ مردکمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
 
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم "سودمند بودن" است. آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟ مرد پاسخ داد:"نه،واقعا…"
سقراط نتیجه گیری کرد:
 
اگرمی خواهی به من چیزی رابگویی که
نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است
پس چرا اصلا آن رابه من می گویی؟
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۰/۰۷/۱۱
  • ۱۸۸ نمایش

نظرات (۸)

  • فدایی ولایت
  • سلام...

    من فهیدم

    این بارهم مثل اون پستی که در مورد قرآن گذاشته بودین یادتونه؟...
    ایشالله یه تصمیم جدید میگیرم
    یادتون نره ما رو هم دعا...

    یاعلی
    واقعا چرا قبل از این که حرف بزنیم بهش فک نمی کنیم؟
    داستا زیبا و آموزنده ای بود
    آپ بودینا!
    همون مرغ هوا
    سپاس
    منم شمارو "باید کاری کرد"
    سلام
    عالم وآدم دعوتم میکنن به سکوت ومن اصرار دارم حرف بزنم!خجالتم خوب چیزیه!
    سلام
    خدا قوت آقای عبد الصمد
    من هربار به وبم سر میزنم به وب شماهم میام و از وقتی شمارو لینک کردم حتی یه آپتونم از دست ندادم واقعا که عالیه
    حتی با اینکه این داستانو شنیده بودم بازم خوندمش چه برسه به قبلی ها که نخونده بودم.ممنون بخاطر زحماتی که برای مطالب مفیدتون میکشید
    راستی آپم
    موفق باشید
    در آذرماه سال 88 در دفتر بعثه مقام معظم رهبری گفتگویی تفصیلی توسط آیت الله محمدی ری شهری با شیخ علی بهجت، پسر آیت الله بهجت صورت گرفت که متن آن بعدها در کتاب زمزم عرفان منتشر شد. در قسمتی از این گفتگو فرزند آیت الله بهجت به ذکر خاطره ای از اولین دیدار آیت الله خامنه ای با حضرت آیت الله بهجت پس از به رهبری رسیدن ایشان می پردازد. قسمتی از این گفتگو که در مورد این دیدار نقل شده است به شرح زیر می باشد:

    آیت الله خامنه ای در نخستین دیدارشان پس از تصدی مقام رهبری، با ایشان پرسید: باید چه کار کنم؟

    پدرم چند دقیقه ای سر خود را به زیر انداخت و بعد سرش را بلند کرد و فرمود:

    "الحمدلله شما به مبانی مستحضرید. اگر به آنچه طبق موازین می رسید عمل کنید،

    من ملتزمم که شما را تنها نگذارند!"

    فرزند آیت الله بهجت در ادامه توضیح می دهد که این دومین موردی بود که از پدرم این گونه ملتزم شدن(با واژه من) را شنیدم... دیگر به عمرم کلمه من را نشنیدم که بگویند.

    ( زمزم عرفان/ محمدی ری شهری/ ص 266و267/ انتشارات دارالحدیث)
  • یک لیوان دریا
  • الکی سقراط سقراط نشد......
    باوجود اینکه مسلمان نبود اما.....پس وای به هال ما مسلمونا
    ما در دستورات اسلام می بینیم که چقدر به این نکته تاکید داره اما دریغ از عمل........
  • مهمان خدا
  • زیبا بود
    متشکرم

    قبلا در مجموعه آثار افلاطون آنرا دیدم

    البته هیچ وقت فکر نکردم که میشود با آن پست جدید گذاشت
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">