باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

هر مسلمان یک سازمان تبلیغات اسلامی

باید کاری کرد

خدایا ببخش مرا به خاطره آن مطلب هایی که بخاطر تو ننوشتم

ببخش مرا به خاطره کامنت هایی که تو در آن نبودی

ببخش مرا از اینکه با مطلبم بنده ای را از خدا دور کرده ام

ببخش مرا که میتوانستم با اطلاع بیشتر بنویسم اما کم کاری کردم

ببخش مرا که وقتی مطلبم پرنظر و یا وبلاگم پر بازدید شد گمان کردم که از سعی تلاش خودم است و تو را فراموش کردم.

ببخش مرا که در وبلاگی مطلبی به چشمم خورد که تو در آن بودی ولی در آن تأمل و درنگ نکردم

ببخش مرا به خاطر اینکه به دوستی در وبلاگی بی ادبی و یا بی اعتنایی کردم

ببخش مرا به خاطر اینکه شکر این نعمت را بجا نیاوردم

ببخش مرا برای اینکه بدون قصد قربت و بدون وضو پشت میز کار نشستم

ببخش مرا که گاهی اوقات به جای وظیفه و تکلیف به سلیقه خود نوشتم و نظر گذاشتم

خدایا من را ببخش که کلبه ام آماده پذیرایی از حضرت ولی عصر (عج)نبود چرا که برای خود مینوشتم نه برای او...

خدایا از (تو) نوشتن را به من آموختی (برای تو) نوشتن هم به من بیاموز که چه سخت و چه شیرین است (برای تو) نوشتن...

طبقه بندی موضوعی

آخرین روز یک خبرنگار (داستان10)

سه شنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۰، ۱۲:۰۰ ب.ظ

آخرین روز یک خبرنگار

 

ساعت ۶:30صبح: رضا با صدای آهنگ موبایلش برای نماز صبح از خواب بیدار می‌شود.

ساعت7:30 صبح: به سرعت لباسش را می‌پوشد تا به سمت برنامه ای برود که قرار بود اخبار آن مراسم رو پوشش دهد.

ساعت8:30 صبح: بالاخره به مراسم می‌رسد. دوان دوان خود را به سالن همایش می‌رساند و به سرعت دستگاه ظبط صوت را از کیفش درمی‌آورد و شروع به نوشتن متن سخنرانی می‌کند.

ساعت 9:40 صبح: خبری را که تنظیم کرد بود را پشت تلفن برای تایپیست می‌خواند.

ساعت9:51 صبح:از آنجایی که عکاس به این مراسم نرسیده بود رضا تصمیم میگیرد با دوربینش چند عکس خبری بگیرد.

یکی از عکس هایی که رضا گرفت از آشغال پفکی بود که از دست یک کودک در راهرو سالن همایش رها شده بود، رضا آن آشغال را برداشت و کمی آنطرف تر در میان جمعیت گذاشت تا عکس جذاب و جنجالی تر شود.

ساعت10صبح: رضا به دنبال سوژه ای برای عکس گرفتن بود که ناگهان مسئولی وارد سالن شد، آن مسول برای آنکه به روی صندلی های ردیف اول سالن  برود، از راهرو  کنار سالن در حال حرکت بود. رضا از حالتی عکس گرفت که آن مسئول از کنار یک خانم بدحجابی رد شد. به طوری که درون کادر تصویر، آن مسول بود و یک زن بد حجاب.

ساعت10:12 صبح: سومین عکسی که  رضا گرفت، از خواب آلودگی  و خمیازه یک مسول دیگری بود که در ردیف دوم نشسته بود.

ساعت 10:15 صبح: عکس گرفتن از صندلی های انتهایی  سالن  که تعداد کمی بر روی آن نشسته بودن، یکی دیگر از عکسهای خبری بود که رضا با دوربینش گرفت.

ساعت 11 صبح: رضا در حال خارج شدن از سالن همایش بود که چشمش به یک مسئول عالی رتبه افتاد، سریع خود را به او رساند و با هزار ترفند موفق شد مصاحبه ای 5 دقیقه ای با او بگیرد.

ساعت11:10صبح: در طول مصاحبه آن مسول از اتفاقی احتمالی در آینده خبر داد و به رضا گفت که این قسمت از صحبت هایش را در خبر نیاورد.او در خبری دیگر از فساد مالی و اخلاقی یک مسئول دیگر خبر می‌دهد و مدعی می‌شود که فلان شخص مشکل دار است.

ساعت12:20ظهر: رضا سریع خود را به دفتر خبرگزاری می‌رساند و عکس  و خبرهایش را برای دبیرش ارسال می کند.

ساعت 13:14ظهر: صدای اذان می‌آید. رضا به نمازخانه می رود. در طول نماز رضا به این فکر می‌کند که خبر و عکس هایش چه بازتابی خواهد داشت و خبرش با جه تیتری کار بشود جنجالی تر خواهد شد.

بالافاصله بعد از اتمام نماز به تحریریه می‌رود تا خبرهای دیگرش را کار کند.

ساعت 13:5 ظهر: خبر و عکس های رضا بر روی خروجی خبرگزاری می‌رود.

ساعت14:06ظهر: بعد از یک ساعت بسیاری از سایت ها خبر رضا را در صفحه اصلی خود کار کرده اند.

ساعت 15:40ظهر: فرد مسئولی که مورد اتهام قرار گرفته بود با خبرگزاری تماس می‌گیرد و اسنادی را برای بی گناهی خود می‌آورد.

ساعت15:47ظهر:خبر در سایت اصلاح می‌شود؛ اما آبروی آن فرد ریخته شد.

ساعت16:58 ظهر: قرار بود رضا برای پوشش خبر به برنامه ای دیگر برود اما ترجیح می‌دهد خبر آن مراسم را با کمی تغییر از  خبر گزاری دیگر کپی کند و به نام خود چاپ کند.

ساعت17:03: رضا به نمازخانه می‌رود و نیم ساعتی را در آنجا استراحت می‌کند.

ساعت17:4۰: رضا ساعت خروجش را می‌زند و از خبرگزاری خارج می‌شود.

ساعت17:54: از آنجایی که سر برج بود، رضا به عابر بانک می‌رود و حقوق این ماه خود  را دریافت می‌کند.

ساعت18:15: رضا خوشحال به سمت منزل می‌رود؛ هنگام رد شدن از خیابان، تلفن همراه رضا زنگ می‌خورد؛ رضا یک لحظه حواسش به تلفن همراه پرت می‌شود.

ساعت18:16: رضا با یک موتور سیکلتی که خیابان را یک طرفه می‌آمد تصادف می‌کند.

ساعت18:35: رضا در بیمارستان است.

ساعت18:47: رضا می‌میرد.

نکیر به منکر میگه: خوب این هم از پرونده رضا؛  پروندش تو دنیا به پایان رسید. باید دقیق حساب کنیم که ازثانیه‌هایی که در طی این 102۰0 روزی که عمر کرد را حساب کنیم.

فقط در طی این 24 ساعت آخر،19 ساعت 15 دقیقه ده ثانیه ،کار بیهوده؛ 4 ساعت 45 دقیقه 50 ثانیه، کار شیطان پسند و فقط یک ساعت کار خدا پسندانه انجام داده است.

باید دقیق حساب کنیم که در طول خبرنگاری خود، چند خبر او باعث خشنودی خدا و چند خبر او باعث ریخته شدن آبروی افراد و خوشحالی شیطان شده است.

باید دقیق حساب کنیم که از حقوقی که در طول این مدت  برای خود بدست آورده بود چقدر از آن حقوق روزی حلال و چقدر از آن مال حرام بوده است.

در هر ثانیه چندین جوان بر اثر اتفاق به تقدیر الهی از دنیا می‌روند...

چه تضمینی وجود دارد که ما نفر بعدی نباشیم...

فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره- و من مثقال ذرة شراً یره

 پس هر کس‏به سنگینى یک ذره عمل خیرى کرده باشد آن را مى‏بیند(7).

و هر کس‏به سنگینى یک ذره عمل شرى کرده باشد آن را خواهد دید(8).

در سوره لقمان نیز، لقمان به فرزندش مى‏فرماید: اگر به اندازه وزن خردلى عمل نیک یا بد داشته باشى، در دل سنگ یا در اوج آسمان یا در زمین باشد، خداوند در قیامت براى حساب مى‏آورد. «یا بنىّ انّها اِن تک مثقال حبّة من خردل فتکن فى صخرة او فى السموات او فى الارض یأت بها اللّه»(113)

 

حسن عبدالصمد

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۰/۰۵/۲۵
  • ۱۳۴ نمایش

نظرات (۳۰)

سلام

قلم ها به چرخش در می آیند و توتمی می شوند برای نگاشتن

نگاشتنی که اگر مواظب نباشیم وسهل انگاری کنیم اتفاقی می افتد که نباید میشد و

این گونه است که ما باید پاسخگو باشیم.
  • متفکر احمق
  • سلام وبتون عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالیه .هم لینکتون کردم هم با اجازه این مطلب رو توی وبم می ذارم....
    این مطلب تو واقعیت شغلی خودتون بود؟؟؟
    شما هم از این کارا بلدین؟؟
  • هانیه مزاری
  • با این حساب عاقبت همه مون معلومه دیگه ...
    بیشتر کارامون یا حرف زدن پشت دیگریه یا زیرآب زنی یا مسخره کردنه یا ...
    باید کاری کرد...
    ممنون از تلنگرهای قویتون
    سلام عزیز برادرم
    آموزشیار هستم خواست خدا بود وبتان را دیدم .استفاده کردم .ممنون از زحماتتان.التماس دعا
    سلام
    این مطلب شما را با ذکر منبع در وبلاگم منتشر کردم
    http://blog.rayazi.ir/?p=175
    موفق و پیروز باشید
    سلام اگر امکان دارد سایت ما تازه کاره لینکش کنید
  • امت حزب الله
  • اقا ما تو ساعت اداری مطلب شما را خوندیم حالا چی کار کنیم؟
    سلام.تکراری بود تمش. ولی خوب بود.
  • پرستوی مهاجر
  • سلام

    واقعا جالب و پرتلنگر قلم خورده بود.

    راستی این "فقط یک ساعت کار خدا " از کجا آمد ایشان که 7:30 نماز صبح- وسط نماز ظهر هم که افکار دیگر و اینها ......

    واقعا اگر عادت می کردیم که خوبی ها را ببینیم و پررنگ کنیم و بدی ها را با درد ببینیم و برای رفعشون تلاش کنیم کشورمون گلستان می شد... راست گفتن " از ماست که برماست "

    موید باشید
    سلام خیلی ممنون از اینکه به وب من سر زدین خیلی خوشحال میشم نظراتتون رو راجع به مطالب وبلاگم بدونم
  • حزب الله(خواهران)
  • سلام

    وجدان کاری داشتن خیلی مهمه ...
    یاد مرگ در هر لحظه باعث میشه که انسان حواسش بیشتر به کارهاش باشه...

    در پناه خدا و سایه سار ولایت.
    با سلام
    ما با ولایت زنده ایم و متفکر. با مطلب جالب در مورد ولایتمداری خواص در قضیه مشایی به روزم. کامل و با دقت بخوانید.
    سلام تلنگرهای خوبی می زنید....
    ممنون
    التماس دعا
    یاعلی مدد
    سلام علیکم
    به روزم با امام هادی(ع) و شیرهای درنده
    التماس دعا
    یاعلی مدد
    سلام.چقد اپ کرده بودید میام میخونم ایشالله.اصلا وقت نمیکنم بیام.نوشتتون تکراری بود.درست مثل جریان الهام.درسته ماجرا فرق داشت ولی کلیات و سبک نوشتاری تکراری بود.یکم متفاوت تر و جدیدتر بنویسید.ببخشید
    سلام ممنون من رو با اسم حورا لینک کنید
    سلام مهربان: ممنون از حضورتان: بسیار جالب و تلنگر انداز و پر محتوا و با معنا و مفهوم خاص خودش و درخورتحسین
  • محمد حسین اکبری
  • سلام حسن جان خوبی ممنون کارت عالیه
    موفق باشی
    سلام مجدد.ممنون از لطفتون.بله.قلم که نه کیبورد خودمه
    یا علی
    سلام علیکم.کاش فانی بودنمان را باور میکردیم...کاش

    زیبا بود.
    یا علی
  • صدف و مروارید
  • خوشحال میشم با نام صدف و مروارید لینک بفرمایید
    تاظهور...
  • صدف و مروارید
  • یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
    یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
    اللهم عجل لولیک الفرج
    سلام همسنگر وب خیلی خوبی دارید انشاالله بزودی با فرصت بیشتر کاملا از مطالب وب استفاده می کنم
    ممنون از حضورتون در صدف و مروارید منتظر حضورمجدد شما هستیم
    اگر مایل به تبادل لینک هستید اطلاع دهید
    یاحق
    با موضوع گفت که دلش به اسارت رفته به روزیم

    یا علی
    "چون عشق به دل رسید, دل درد کند
    درد دل مرد, مرد را مرد کند
    در آتش عشق خود بسوزد و آنگاه
    دوزخ ز برای دیگران سرد کند"

    سرفراز باشید
  • خدا بود و دیگر هیچ..!!
  • سلام..
    متنتون زیبا بود..
    و اما نوای وبتون ..اولین بار بود که می شنیدمش ..خیلی خیلی قشنگ بود
    سلام وب بسیار جالبی دارید. ممنون که سر زدید
  • سرباز سید علی
  • دوست عزیز سایبری سلام علیکم
    حلول ماه رجب رو تبریک میگم امیدوارم تو این ماه شریف التماس دعای محتاج دعایی مثل من رو فراموش نکنید.
    بعد از وقفه ای هرچند طولانی دوباره وبلاگ"عشاق روح الله"رو آپ کردم امیدوارم باز هم بنده رو لایق به بازدید و حمایت خودتون بدونید.
    منتظر حضور گرمتون هستم
    باعلی...یاعلی...............التماس دعا
  • مهدی اکبری -
  • با سلام درود برشما پیش به سوی حرکت جهادی دفاع از ارزشها در تمام عالم با قلم زدن در وب یا علی مدد به من سر بزنید مهدی اکبری حضور
    سلاممم حسن جان

    عالییییییی بود

    یا علی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">